سلامن علیکم بر همگی...عیدتون مجددن مبارک
.
از امروز بگم که صب ساعت هشت بود فک کنم که بیدار شدم و صبونه خوردم! وای ! باورتون میشه یادم نیس دقیقن چی خوردم؟! فک کنم گوجه و فلفل دلمه زرد تیکه شده و پنیر و دو کف دست نون بربری با یه دونه تخم ابپز! عاره خودشه همینا رو خوردم! بعد از طرفای نه تا 11 توی نت تاب خوردم و یه ساعتی هم با الف جونی اسکایپ کردم. بعد استارت مقاله رو زدم و از 11 تا یک و نیم فقط یه پاراگراف مقاله نوشتم! البته طبیعیه خب و مهم اینه که استارتشو زدم و باید هر روز یه مقداری بهش اضاف کنم. بایس فک میکردم که چطوری ویندوزو باز کنم تو مقاله و از این چرت و پرتا! خلاصه که استارت زده شد.
.
ساعت یک و نیم پاشدم نهار پختم. این دفه چندمه که تصمیم میگیرم نهار از بیرون بگیرم و یهو در دقه نود پشیمون میشم و پامیشم خودم اشپزی میکنم! ماکارونی رو جدا دم کردم بدون قطره ای روغن و گوشت سینه مرغ رو که تیکه های متوسط کرده بودم با یه قاشق غذاخوری روغن و پیاز خرد شده و فلفل دلمه خرد شده تفت دادم و یه قاشق رب هم زدم بهش و تفت دادم و بعد یه فنجون اب ریختم روش و گذاشتم یه ربع بپزه . بعد که سسش ته کشید ریختم رو ماکارونی و با سالاد و پوره فلفل تند زدم بر بدن ...احساس میکنم شکمم اومده جلو یکم. بعید نیس خو این روزا خیلی میخورم...ایشالا که خیالاتی بیش نباشه. این از این.
.
بعد ناهارم تا الان جز خاب بعد از ظهر کار خاص دیگه ای نکردم. الان میخام پاشم یه قهوه دم کنم و برسم به مطالعاتم. شب هم می حمومم و چن تیکه لباس میشورم. رو تشکیمو دیگه میزارم عاخر هفته بشورم! هااا راستی جلو موهامو صب در یک حرکت انتحاری چتری کردم...الان قیافه ملی هیجان انگیز ناک شده چتری هامم خیلی کوتاس ها! تا وسط پیشونیم!! ولی خوبه خودم خوشم اومد امید انکه در و دیوار هم خوششون اومده باشه! واللا! کس دیگه ای که نیس این دور و برا!
.
وااای بچه ها بیاین از وختامون بهتر استفاده کنیم ! من چن روزه وقتای هدر شدم ولومش رفته بالا....وخت طلاست به قرعااااان ... من همینجا قول میدم که از همین لحظه از وختم بهترتر استف کنم... با تچکر... امضا!!... ملی!
سلام خواننده ها ...بر وزنه سلام ملت! خخخخخ ( اون برنامه هه بود مجریش میگف سلام ملت...توی خنده بازار مسخرش میکردن!)
.
امروز یه روز معمولی بود برا ملی. صب راس ساعت هشت انگشتمو زدم و رفتم سایت و تا خوده یه ربع به یازده از جام تکون نخوردم! دارم یه فصل از یه کتابو میخونم که برا نرم افزاره استتا هست. قراره از روش تحلیلامو دوباره انجام بدم. ایشالا امشب تمومش میکنم و دیگه فردا یه دور بر مبناش تحلیلامو میزنم. امید انکه مشکلی پیش نیاد و در تفسیر خروجی هامم به بن بست نخورم چون هیشکی نیست کمکم کنه.
.
ده مین به 11 پاشدم رفتم دفاع. دفاعه خوبی بود و پرزنتیشنش و اسلایداش عالی بود. موضوعشم موضوع خوبی بود و مورد علاقه بنده. سر وقت هم تموم کرد ولی خب این داوراشو یه جوری انتخاب کرده بود که طرف زیاد بارش نباشه! نتونه گیر اساسی بده. منتها حالا مشکلی که پیش اومده بود این بود که چون داوره اصن تو باغه این موضوع نبود به یه سری چیزایی گیر میداد که اصن الفبای موضوع بود! و راضی شدنش هم منوط بر این بود که بشینی کامل در مورد الفبای این موضوع براش توضیح بدی که خب خارج از حوصله جلسه دفاع هست. در کل به نظرم نباید داورای خیلی بوقی انتخاب کرد. البته داور بوق دو دستس! یه دسته بوقایی هستن که میدونن نظراشون مفت نمی ارزه لذا کلا حلقشونو میبندن توی جلسات دفاع. دسته دوم هم داورای بوقی هستن که اعتماد به نفسشون اونجای اسمونو پاره کرده! واللا! و هی نظر در میکنن و بیسوادیشونو هر چه بیتشر هی به رخ میکشن. این جور داورا رو نباس وارد کار کرد. ( یه توضیح بدم که داورا رو دانشجو انتخاب نمیکنه ولی خب میتونه به استاد راهنما پیشنهاد بده که فلان کسکو بگیم بیاد داور شه!) اینم از این. پذیراییش هم خیلی خوب بود. یهشیرینی تر کوچیک با یه دونه موز کوچیک و یه شلیل و یه تی بگ و یه کافی میکس. خیلی خوب بود .... هر چیه بهتر از کیک کارخونه ای با موزه خالیه!!
.
تا یه رب به یک دفا بودم و بعدم پاشدم رفتم صندوق رفاه و مبلغ وامو بهم دادن و اوردم دادمش به دوستم. بعدم نهار رفتم سلف و جوج زدم با دوغ! برنجشم نگرفتم چون برا دفاع کل پذیرایی رو خوردم!! البته کافی میکسشو نخوردم!
.
اومدم خونه و خابیدم تا پنج و پنج هم تا شش نماز و چرخش و اینا و از شش تا هفت هم یکم مطالعه و تلگرام چرخی و بعدشم رفتم دان برا انگشت زنی و جلو دانشگاه تهران برگشتنی هم منزل قدیمی مو دیدم. البته اون متوجه من نبود ولی من رفتم جلوش و یککککک ضایع بازی دراورد دختره که نگو...عزیزم کلا ادمه احساسی هستش! محکم بقلم کرد و یکم انگلیسی بلغور کرد مبنی بر اوه مای گاد ثنکس و این حرفا! عاخه خارج دکتراشو خونده و اومده. یه هش هف سال از من بزرگتره. و در دانشگاهی که من قبلا تدریس میکردم اونم بود و با هم یه جا پانسیون بودیم. دختر خوبی بود ولی فوق العاده حساسه و هر ان ممکنه بهش بربخوره! دیگه اونم گف همین نزدیکیا خونه گرفته و الانم هیات علمیه دانشگاه خودمونه و البته خب اینو میدونسم که انتقالیشو گرفته و اومده اینجا. تا اینموقه دان بوده و الانم داش میرف سینما..بمنم تعارف کرد که رد کردم ولی بعد پشیمون شدم!
.
دیگه گفتنی ندارم! امشب شب عیده ...شبه عیده امام علیه...من خیلی وقتا بهش متوسل شدم و خیلی وقتا ازش کمک خواستم. امشب یکم دلتنگم...دلیل خاصی نداره ولی دوس دارم سر نماز یکم گریه کنم! و از اونی که فردا به اسمش عیده کمک بخام. که گره از کارام واز کنه و گره دلتنگیمم واز کنه . خدا بمن ( و به هممون ) خیلی نعمتا داده که متوجهش نیسیم و لازمه بخاطره اونام ازش تشکر کنیم...یادم باشه تشکر هم بکنم!
.
عیدتون مبارک بروبچه خواننده و یه عید مبارکه ویژه هم به خواننده های ویژه که بهم محبت دارن و برام کامنت میزارن. الاهی به حق امشب دلاتون شاد باشه و تنتون سالم همیشه ...دوستون دارم
شادی جون انگیزه گذاشتنه این پست شد! تصویر زیر می تونه در تشخیص رفتار گربه ها کمک کننده باشه. البته این رو بگم که برا تشخیص بهتره زبان گربه ها باید تجربه داشته باشید. یعنی در گام اول بایس باهاشون دوست بشین و حین غذا داده بهشون انقدر رفتاراشونو زیر نظر بگیرین تا نوع رفتارها و ری اکشن هاشون دستتون بیاد!
بیکار هم خودتی! خو دوس دارم حیوونا رو!!چیه؟!!
.
.
بویژه تصاویر مربوط به ترس، عصبانیت و دوست داشتن کاملا کاملا صحیح و محسوسه در تمام گربه ها .
.
زین پس شاهد پستهایی از این دست در زمینه حیات وحش و این چیزا در وبلاگ ملی خواهید بود خدا بهتون رحم کنه ...خخخخخخخخخخ
سلام و صد سلام به رو ماهه همتون...برم سراغه روزانه امروز ... اغا من رااااس ساعته شش و چل صب پاشیدم و نمازمو خوندم(طلوع اومده 6:49) بعد تا موهای ویزویزمو اتو کنم و صبونه شامل پنیر و شیره انگور و تخم ابپز و نصف نون لواش الکیمو بخورم و یه ارایش پیرایش دو دقه ای انجام بدم و لباس بپوشم و بزنم بیرون شد هشت و نیم. داخل محوطه دانشگاه یه پیشی سفیده نسبتا کوشمولو هس که با اون سه تا داداشه دوسته! دخدرم هس. بعد انقد نازه. سرشو برده بود تو باغجه و مماغشو چسبونده بود به مماغ یکی از داداشا و سرصبحی فک کنم داشتن با هم چاق سلامتی میکردن. از پشت غافلگیرش کردم و کلشو ناز کردم کلی! بعد دیدم داره میاد که خودشو بماله به پاچم و هی کلشو میاورد سمت کفشم! ینی که با پات ماساژم بده. منم با پا افتادم به جونش ! پهن شده بود کف اسفالت و مگه ول کن بود...نمیذاشت که قدم از قدم بردارم هی میومد میخابید جلوم که ینی ماساژم بده! دیگه یکم پیشته پیشته کردم و بهش توضیح دادم که من باس برم پیشی کار دارم تا رضایت داد که راهمو ادامه بدم و برسم به دانشکده خودمون!
.
نه و ربع بود دیگه انگشت رو زدم و رفتم بالا نشستم تو سایت به کارام. یکم تمرکزمو باس بیشتر کنم هی شیطونی میکردم و میرفتم این سایت و اون سایت. فردا هم یه جلسه دفاعیه باز میخام برمش. دو تا داریم یکی هشت یکی 11 که من 11 رو میرم. طرفای 12 هم یه چایی برا خودم ریختم و با یه تک تک کوچیک خوردم! یه زنگم زدم به دوستم و یکم حرفیدیم با هم و بهش آمار دادم که فلان پسره الان تو گروهه ازین پسره خوشش میاد و پسره هم پارسال اینموقه ها بهش پیشنهاد دوستی داده بود و اینم رد کرده بود و گفته بود من اهل دوستی نیسم و اهل ازدواجم ...خخخخخ خلاصه که گفتم فلانی هم تو گروهه خاستی پاشو بیا یکم برو تو چشش! هیجان انگیزناکه خو نیست؟!
این پسره پس قده! ینی هم قده منه تقریبن ولی خب من قدم به عنوانه یه دختر خوبه ولی پسر باس بلند باشه خوووو. بعد از یه منبعی شنیدم که یکی از دانشجوهای ریش سفید گروه! دو سال پیش اینا منو به این پسره پیشنهاد داده و گفته چرا رو این فک نمیکنی- منظورش برا ازد بوده!- و اونم یه جوری جواب داده که انگار از من خوشش نمیاد که بخاد بیاد سمتم! ایشششششششش ...حالا نیگاش که بکنین قیافش شبیه این عملی هاس! قدشم که از زیر گوشه منه!! واللا! اصن این اگه میومد سراغ من ، من عمرن رو بهش نمیدادم! جدی میگمااااا. بعد اونوخ وختی فهمیدم این منو نپسندیده خیلی زورم گرفت! اه اه ...بلا به دور!
.
یک نیم اینا بود که پاشدم بند و بساطمو جم کردم و رفتم بالا که فنجونمو بزارم تو کمدم که با یکی از استادام روبرو اومدم! که اتفاغن دیشب بهش تو تلگرام تکست داده بودم و احوالشو پرسیده بودم و بهش گفته بودم چرا چن وقته نیست و اینا...دیگه بهم سلام دادیم و گف بیا بینم اتاقم ببینم چکارا میکنی...این از اون استاد مهربون مو سفیداس! همیشه میرم پیشش و اونم بهم شوکولات و گز و اینا میده البته منم تا حالا چندین بار براش سوغاتی بردم. خلاصه رفتیم نشستیم و یکم درد و دل کردم و از تزم گفتم و اونم یکم از اوضاع مملکت گفت و عاخراشم هی استرس داشتم که الان ساعت دو میشه و سلفو میبندن! بعد فک کنم فهمید من هی این پا اون پا میکنم و برگشت گف الان میخای کجا بری...گفتم استاد میرم نهار ...بعد برگشت گف کجا نهار میخوری؟ منم گفتم سلف فلان جا ...یکم بفکر بفرو رفت و گف اهاااا باععععشه! ینی غشنگ معلوم بود میخاس دعوتم کنه نهارااااا اه! نباس میگفتم میرم سلف ! باس میگفتم میرم خونه نهار بپزم!
مطمئنم بر میگشت میگف پس بیا با هم بریم نهار.... بد شدش...دعوته احتمالیه ناهار از کفم رفت! بخاطر ناهار نمیگماااا! کلا دوس دارم یکی منو ببره ناهار و اینا و با هم بشینیم گپ بزنیم. اونم این استاد مهربونه که همیشه کلی حرفا و داستانای خوب خوب داره که بگه و ساعتها میتونی بشینی پای حرفاش... خلاصه گفتش منم دارم میرم مترو سوار شم و برم خونه وایسا با هم بریم. گفدم باشه و تا سلف با هم بودیم و بعدش تعارفش زدم ک بزار نهار بیشتر بگیرم که با هم بخوریم که اونم گف نه و میرم خونه یه چی پیدا میشه که بخورم!
.
نهار قیمه خوردم و زدم از دان بیرون و رفتم یه نون بربری خریدم و از میوه فروشی هم میوه های هیجان انگیز برا خودم گرفتم! اعم از شلیل سفید و انگور قرمز بدونه دونه و گلابی ! تازه یه دونه فلفل دلمه زرد هم گرفتم! با نون پنیر انقدنه خوشمزه میشهههههه . و خیار و گوجه نیز هم!
.
اومدم تا چهار چرخیدم تو نت و بعد خابیدم تا شش و نمازیدم و با الف جونی که حاله اینروزاش خوش نیس و هی فشارش بالا پایین میشه حرفیدم و الانم دارم اینجا روده درازی میکنم. راستی دیشبم بلیط رفت و برگشت برا ایامه عاشورا تاسوعا گرفتم که ایشالا برم یه هفته ای خونه.
.
الانم طرفای هفت و نیم باز میرم دان که انگشت بزنم. بیست ساعت دیگه کم دارم که فردا و چارشمبه هر کدومش ده ساعت بزنم حله! بعدشم دیگه ساعت نه استارت میزنم ادامه مطالعاتمو. شاید یه ایمیل بزنم به این خارجکیا برا پرسیدن سواله فنی ای که دارم. فقط باس ادبیاته درستی بکار ببرم. در ضمن روز عید غدیر که میشه سی ام نگارش مقاله دوم افتتاح خواهد شد! ایشالا که خوش یمن باشه و دومی زودتر سرانجام بگیره. اینم از این. برم دیگه کلی مختونو خوردم .
.
بیاین تا میتونیم همینجور الکی الکی بخندیم ... از عبوس بودن و اخمو بودن که بهتره! هر چن مشکلی رو حل نکنه، قیافمونو که بهتر میکنه! نمیکنه؟!
سلام. عصر اخر شهریوریتون بخیر.
ملی صب ساعت هشت و نیم پاشید و صبونشو خورد و تو نت چرخید و فایلای لازم رو هم ریخت تو فلش که به خیال خودش از یک بره دان و کارای علمیشو اونجا انجام بده. اغا ساعت ده من به دلم افتاد که اول بزنگم و بعد برم ارایشگاه. و خوب شد که زنگیدم . راست یا دروغ بهم گف لولمون ترکیده و اینجا کارگر هس و یازده بیا و یا اینکه یه روز دیگه بهت وخت بدم . منم گفتم نه من امروز دیگه برنامه ریختم و اینا. یازده زنگیدم گف یازده و نیم بیا ..خولاصه که دسته اخر ملی ساعت یه ربع به 12 تازه زیر دسته ارایشگره بدقول سیبیلاش داشت کنده میشد!
دیگه موهامم ریشه گیری کرد و یه کلاه هم کشید رو سرم و گف چل دقه دیگه، ینی دقیقن ساعت 1 ) بشورش. منم اومدم خونه و یکم دو دو تا چارتا کردم دیدم حتی اگه سرعت جت هم داشته باشم نمیرسم تا دو به دان (سلف دو به بعد تعطیله!) یه ربع حداقل طول میکشه من از حموم در ام و یه بیس مین تا موهامو خشک کنم و ارایش پیرایش کنم میشه ده دقه به دو....خو اسب که نیسم تو ده مین برسم دان! هسم؟! و لذا پیام دادم به مستخدم گروه تا بره و به جای من نهارمو بگیره بخوره... حیفه دیگه ژتون خریدم برا چی باطل شه؟ لااقل یکی بخوردش.
.
خلاصه تا فاصله اینکه موهام رنگ بگیره زرشک پلو با مورق! ملیانه که معرف حضورتون هست رو بار گذاشتم و بعد پریدم حموم. بعدم که اومدم موهامو تو اینه دیدم خورد تو ذوقم! بعضی سفیداش رنگ نگرفتن یا خیلی کمرنگ هسن دیگه نمیرم این سالن برا رنگ. دفه پیشم که ریشه گیری کرده بود و رنگ ساژ، هفته اول موهام خوب و تیره بود بعد یهو برگشت به رنگ قبل از رنگ ساژ! حالا دفه بعد که سفیدیه موهام بزنه بیرون ینی یه ماه دیگه اینا باس یه فکری بکنم. یا ارایشگاه دیگه ای میرم یا هم خودم دست به کار میشم مث قبلنا. این بار چون چند رنگ شده بود موهام ، سه دفعه هس که میرم پیشه ارایشگر که برام برنگه!
.
ولی خب ابروهامو با توجه به اینکه خیلی بدقلقن خوب کار کرده و رنگ ریشه مو هامم زیاد ضایع نیس.... نهاریدم و تا یه ربع به شیش هم خسبیدم و بعد نمازیدم و الانم میخام برم برسم به امور علمی. چنتا مقاله بخونم ببینم دسم به جایی بند میشه یا نه. خو این مقاله ها رو برا انجام تحلیلام با نرم افزار میخونم و لامصب نه مقاله هاش تخصص رشته من نیس خیلی خوندن و درکشون برام سخته... اون مشاورای چولاق شده رو من گرفتم که تو مرحله تحلیل کمکم کنن ...د اگه قرار بود تحلیل داده هامم خودم انجام بدم پ این دو تا رو برا چی گرفتم ؟؟! شایدم من بلد نیسم ازشون کار بکشم! چی بگم واللا... استاد راهنمام هم که ظاهرا بکل دار فانی رو وداع گفته! پیام و تکست از سنگ بلند میشه ولی از این اغا خیر! برم یه ایمیل دیگه بهش بزنم ببینم افاقه میکنه یا نه.
.
عصر خوبی رو براتون ارزومندم دو سه تاااان