-
یادداشت 286 ...بوی پاییز در خانه
جمعه 28 مهر 1396 12:00
سلامه گرمه منو از دل یک جمعه پاییزیه خنک پذیرا باشین لدفن حالتون خوفه؟ خوف موفین؟ منم خوفم مرسی! الان هم بوی کرفس پیچیده تو خونه و صبونمو با بزرگه خوردیم و ترشی های دیشبی رو گذاشتم تو تراس و کرم مالوندم رو دستام که عینه پوسته وزخ شدن و نشستم که براتون بپستم! عافتابم از پنجره پهنه تو هال. فغط یه چیزه این خونه رو مخمه و...
-
یادداشت ٢٨٥
جمعه 21 مهر 1396 18:57
سلام امیدوارم جمعه تون رو با حسهای خوب گذرونده باشید. دیشب دو دل بودم که پست قبلیو بزارم یا نه ولی تصمیم گرفتم بزارم. احساس واقعیم بود و ثبتش کردم. نمیخام دچار خودسانسوری بشم تو وبلاگ خودم. فوقش بعدن حسش اگه بود رمزیش میکنم. . صب هشت و ربع بلن شدم و تلخ بودم. خاله پری هم اومده بود. بزرگه طفلی صبونه حاضر کرده بود و...
-
یه روزه ناجور که داره تموم میشه
پنجشنبه 20 مهر 1396 22:13
از صبح که پست رو گذاشتم تا طرفای دو ظهر اینا هشت بار زنگید. به اصطلاح بابامو میگم. بر نداشتم، میخام حساب کار دستش بیاد که دیگه ازین به بعد بیشتر حواسشو جم کنه. البته فایده نداره این اونقدر بی فکر و بی مسیولیته که این چیزا براش مهم نیست. ماها اگر براش مهم بودیم ولمون نمیکرد بره... نگا به الانش نکنین که از مردن میترسه و...
-
یادداشت 283 ....
پنجشنبه 20 مهر 1396 09:04
سلام دیروز بود گفتم خدا رو شکر پدرم هست؟!! عاره دیروز بود ....رفته یه گنده بزرگ زده...مدیر اموزشی باهاش اشناس و با وجودیکه ده بااااار بهش گفتم حق نداری به این یارو زنگ بزنی باز ورداشته زنگیده به یارو که کاره دختره منو درست کن(البته نه با این ادبیات ولی خب چکیدش همین میشه) ینی گه مال کرده شخصیت منو! .... دیشب عینه سگ...
-
یادداشت 282 ... پاییز ه دل انگیز
چهارشنبه 19 مهر 1396 10:05
سلام و صبتون بخیر هوا خنکه...خنکه پاییزی با یه نموره عافتاب که پهن شده تو بالکنه خونمون. صب عینه این تمبلا برا اذان نتونستم پاشم و نمازه صبحم موند! خوابیدم و هفت و ربع یه بار از خاب پاشیدم و دوباره خوابیدم تا هش. پاشیدم دیدم بزرگه برام یه دونه بربری خریده و گذاشته لای سفره چن تا تیکه ظرف بود شستم و کتری رو عاب کردم...
-
بلاگ اسکای ایراد کرده بیده ! :/
یکشنبه 16 مهر 1396 22:46
سلام... اغا یه دو روزی بلاگ اسکای مشکل دار شده بود. مثلا من نظرای پست قبلو یه بار تایید کردم و فرداش دیدم عه! نه پاسخام هست و نه تایید شدن نظرا. ظاهرن زهرا جونم اومده نظر داده و نظرش ثبت نشده کلا! خولاصه اگر کسی در مورد پست قبلی نظر داده لطف کنه دوباره تکرارش کنه ... دست و پنجتونم درد نکنه و موعاچ ب همتون :* امروز...
-
یادداشت 280 .... مراسم نوم نویسی برا نی نی که تو راهه
جمعه 14 مهر 1396 10:21
سلام علکم ... آدینتون بخیر.... عرضم به حضوره انورتون که الان ما در جمعه 50-60 نفریمون ( روزی 50-60 نفر میان اینجا که به طور میانگین هر کدوم 2-3 بار در روز سر میزنن!) یه نفر نی نی هم داریم که از تو دله مامانش داره اینجا رو میخونه و خب قدرت و سواده کامنت دهی نداره هنوز ولی یحتمل به توسطه والده محترمشون که ندا خانوم باشه...
-
یادداشت 279 .... سرخوشانه
پنجشنبه 13 مهر 1396 12:48
سلام علکم ... پنشمبتون شومبوس گومبولی چطور مطورین؟ من؟ خوبم مرسی! دارم ابجوشه دارای چند عدد گل محمدی با یه دونه باخلوا میزنم تو رگ! پاپی به بزرگه گفده این بچه لاخره اینا رو خریدم بخوره یکم بدنش رو فرم بیاد! . اگر احوالاته کارای علمیمو جویا هسدین دروخ چرا بگم در واقع غلط خاصی نکردم از پسته قبلی به این ور. الان اومدم...
-
یادداشت 278 ... اولین بارونه پاییزی :)
سهشنبه 11 مهر 1396 21:57
عاهاییی بارونه پاییزی ... کی گفته تو غم انگیزی؟ ... تو داری خاطراتم رو .... تو ذهنه کوچه میریزی اولین بارونه پاییزی ولایت همی الان بارید .... برم نمازمو بوخونم با پس زمینه صدای ناودونه همسایه و صدای تایر ماشینا که از خیابونه خیسه کناره خونه میگذرن
-
یادداشت 277 .... تمبلی ترک کنه کی بودی تو؟؟!!
سهشنبه 11 مهر 1396 20:28
سلام عچقولا اومدم یه گزارشی بدم و برم. صب که شما رو ترک گفدم تو وبلاگ بعدش رفدم موزیک گوشیدم اما بقیه برنامه هام اونجوری که پیش بینی کرده بودم پیش نرفت! در واقع بعدش رفدم حموم و یه سری لباسایی که تو ماشین لباسشویی نمیشد انداخت رو شستوندم و بعدم اومدم بیرون. دو تا دونه کدو رو حلقه حلقه کردم و ته ماهیتابه رو کره مالون...
-
یادداشت 276 .... تمبلی تمومه
سهشنبه 11 مهر 1396 10:15
سلام عچقولیا ببشقین کم کار شدم... باس خودمو اصلاح کنم....شما چی؟ خوبین خوشین سلامتین؟ تمبل ممبل که نشدین؟ نشیناااا منم قراره زرنگ بشم دوباره از امروز . دیروز مامی رو با سلام و صلوات فرستادیم سره خونه زندگیش دوباره اینجا که هس پیره منو درمیاره ! هر نیم ساعت یه بار صدام میکنه که ملییییی میوه برام بیار....ملی هولو برام...
-
یادداشت 275 .... له و لورده شدیم :)
جمعه 7 مهر 1396 10:47
سلام جیگرچیا ... عاشورا تاسوعاتون تسلیت پیشاپیش بگین بینیم نذری چیا خوردین؟! من؟ یه پباله شله زرد ، چن قاشق برنج و قرمه سبزی ، آش رشته دو پیاله ...همینا! اونایی که شرکت کردین طنین بارانو زیارت عاشورا ها تونو میخونین؟! بخونینا!! من و خاهر بزرگه هر شب میخونیم. سه روزه که صبح ها رو وخت تلف میکنم و عصرا با بزرگه پله ها رو...
-
یادداشت 274...پاییز مبارک
سهشنبه 4 مهر 1396 11:34
سلاااام عگور پگوراااا با یه پست بلند بالا در خدمتتونم خوبین خوشین؟ دماخ مماخ چاخه؟! خب خدا رو شکر . اغا بزارین از هفته پیش شرو کنم. اون هفته فک کنم یه شمبه و دو شمبش گذشت به گشتن برا خرید کمد و کتابخونه برا من و پیدا نکردنه اونچه میخاستم! من چیه خاصی نمیخاستمااا اینجا بازاراش محدوده. دیه قرار شد یه چی خودم طراحی کنم و...
-
یادداشت ٢٧٣ .... کوتاهانه
جمعه 31 شهریور 1396 18:29
سلام دوسیا از سه شمبه سفر بودم تا الان که ایستگاهه راه اهن تهرانم. فردا میرسم ولایت. اومده بودیم ب اصرار خواهری به عیادت خاله. کلی بی اعصابم از خستگی :)) اومدم بگم امشب اول محرمه و اونایی ک تو دعای دسته جمعیه وبلاگ زهرا جون(طنین باران) شرکت کردن حواسشون باشه وااااا! امشب نوبته منه برام دعا کنیینااااا ... همین دیه!...
-
زیارت عاشورای دسته جمعی :)
یکشنبه 26 شهریور 1396 01:30
سلام اولش خواستم صب اگهی بزنم بعد گفدم تمبلی رو بزارم کنار. بچه ها جون هر کی میخاد تو مراسم دعای دسته جمعیه مجازی شرکت کنه لدفن بره وبلاگ زهرا جون ینی طنین باران که تو لینک دوستانه من هس و اونجا کامنت بزاره برا زهرا جون. قرارمون اینه که از اول محرم شبی یک بار زیارت عاشورا بخونیم و هر شب برا روا شدنه حاجت یکیمون دعا...
-
یادداشت 271 .... برا دوستای نادیدم
جمعه 24 شهریور 1396 10:59
سلام این پست رو در پاسخ کامنت خصوصیه یکی از دوسیا میزارم. همچنین ادرس خیریه ای که آمین جون ازم تو یکی از کامنتاش خواسته بود رو هم میزارم شاید بقیه دوسی ها هم علاقمند باشن کمک کنن. . برا کامنت خصوصی: عزیزم خبری که دادی ناراحتم کرد. عاره همینطوریه که میگی. ینی وختی اعلام نیاز میکنن نود درصدشون یکی رو زیر سر دارن. فغط...
-
یادداشت 270
سهشنبه 21 شهریور 1396 20:15
سلام دوسی ها امیدوارم خوب باشید منم خوبم شکر فغط اومدم یه پسته کوتاهی بنبیسم و برم. دوشمبه رفدم ماون اموزشیه دان رو هم دیدم و هیچی نگف! فغط عینه این مونگولا میخندید! احترام هم گذاشت بهم! اینا اگه بخان بهم واحد بدن اصولا باس دیگه تا هفته اینده بهم خبر بدن که فولان واحدها رو باس بیای تدریس کنی. البته واحدهای جنبی قراره...
-
یادداشت 269 .... اسباب کشی از تهران به ولایت به روایت تصویر
شنبه 18 شهریور 1396 22:03
سلام مجدد! دوشمبه تهران بودم صبحش و بعده حموم یکم خابیدم. شب قبلش تو قطار کلی دود خورده بودم طوریکه گلاب به روتون وختی فین میکردم کلی سیاهی از مماخم میزد بیرون! اولین باری بود که میرسیدم خونه و بدونه تمیس کردنه خونم پریدم حموم برا دوش گرفتن :( خابیدم و نه اینا پاشدم و رفتم سراغه کارتن . سوپریا هیشکدوم کارتن نداشتن و...
-
یادداشت 268 ... عید غدیرتون مبارک
شنبه 18 شهریور 1396 20:52
سلام عیدتون مبارک دوس جونا اگه از احوالات من جویا هستین منم خوبم شکر... اومدم خونه و خب کمتر غصه میخورم. اون روزی تو قطار حسابی خابیدم و نصفه شبی رسیدم ولایت و یه تاسکی گرفدم ... دیدنی بودم تو اون وضع! از غطار که پیاده شدم در حد 30 -40 قدم اینا وسایلو شامل یه گونی که تشکم توش بود بعلاوه یه چمدون قرمز و همه اینایی که...
-
یادداشت ٢٦٧ ... کوتاهانه
پنجشنبه 16 شهریور 1396 14:34
سلام دیشب تا سه اینا خابم نبرد صب هشت پاشدم و اخرین جم و جورا رو کردم و رفتم اخرین خریدم کردم و برگشتم خونه. ١١ و نیم بود و از اقا رضا اخرین خریدمو که نوشیدنی ایستک با طعم ساده بود خریدم و اومدم تو خونه م سر کشیدم و ساکامو بردم تا حیاط. بعدم ١٢ و نیم بود ک تو املاکیه بودم. قراردادمو فسخ نکرد چون صابخونه ده ملیون پوله...
-
یادداشت ٢٦٦ ... گزارش کوتاه شبانه
چهارشنبه 15 شهریور 1396 22:08
امشب اخرین شبیه که تو این خونه میخابم... خونه ای که از دوازدهم شهریور ٩٤ شد مامن و پناهگاهم تا الان. توش برا اولین بار زندگیه مستقل رو تجربه کردم. توش خندیدم بابت شادیهام و راحت و بی دغدغه گریه کردم بابت غصه هام... در کل شب و روزای خوبی رو اینجا داشتم . غصه دارم بابت ترکش و دسته خودمم نیست. خیلی سعی کردم نزارم حالم...
-
یادداشت ٢٦٥ ... ادامه گزارش کوتاه
چهارشنبه 15 شهریور 1396 12:26
سلام مجدد کارگرا ساعت هش و ده مین دم در بودن ولی راننده نه و ده مین اومد. یه پسر جوون بود و ترک! دیه تا اومد شرو کردن و بار زدن. خوب شد جعبه یخچال و بخاری رو نیگه داشته بودم. هیزمای بخاریمم دیشب در اوردم که تو راه تکون تکون نخورن و شیشه شو نشکنن. تو کمتر از نیمساعت وسایلمو بار زدن. اصن دو تا کارگر لازم نبود!...
-
یادداشت ٢٦٤ ... گزارش کوتاه
چهارشنبه 15 شهریور 1396 08:02
وسایلو جم کردم و نشستم منتظر که نیسانیه با کارگرش بیان :) دارم نبات داغ میخورم :) ب پیشنهاده مامی گفتم یه روز زودتر نیسان بفرستن که فردا ک روزه اخره خیالم راحت باشه صب بخیر راسی... روزه خوبی داشته باشین :**
-
یادداشت 263
یکشنبه 12 شهریور 1396 13:02
سلام صب قبل هشت دانه ولایت بودم و بعده نیم ساعت اذن ورود دادن. این حرفارو تمرین کرده بودم بزنم و حتی صدامم دیروز یه دور ریکورد کردم و گوشیدم که ببینم زیاد تند نباشه لحنم ! یفتم تو و رییس خوب برخورد کرد. ینی یکم نیمخیز شد و با لبخند سلاممو جواب داد. البته اولش قیافه گرفته بود در بدو ورود و بعد نیمخیز شد!! اینا رو اماده...
-
یادداشت 262 :)
جمعه 10 شهریور 1396 20:47
سلام دوسی ها . . شمع برا چیه؟! خو تفلده ! امروز وبلاگمون یه ساله شد. خوب شد یادم افداد ها! امروز یکسال از اولین پستی که برا وبلاگم گذاشتم گذشته عوهوممممم ... یادمه اولین کسی که بهم گف وبلاگ بزنم اقای محمد الفه عزیز بود. من هر روز تو وبلاگه بز کوهی پلاس بودم و جماعت رو اونجا میخندوندم ! بعد اقای الف همونجا بهم گف وبلاگ...
-
یادداشت 261
پنجشنبه 9 شهریور 1396 12:51
سلام دوسی ها. حاله دلم خوش نیست ولی گفدم بیام یکم عسک بزارم براتون. اول عسکا رو ببینیم بعد گزارش این سه روزو بدم: این کوله گل گلیمه گرفدمش 80 تومن و حسابی هم جا داره و ظاهرن جنسشم خوب مقاومه : دوسش دارم و قراره باهاش برم کلاس زبان یا حتی گاهی سره کار! اگه مسافرتی چیزی هم خواستم برم اینو میبرم با خودم. قراره اگه خدا...
-
یادداشت 260 .... پستی در پاسخ یکی از خواننده ها
چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:07
سلام . یکی از خواننده های اینجا یه سوالی تو پست قبل از من کرده. میتونین برین ببینین. به نظرم این پتانسیل رو داره که موضوعه یه پست بشه و برا همین تصمیم گرفتم بعاپم. . اینکه کجا جای پیشرفت برای ما فراهمه ایا شهرستان بهتره یا مرکز استان یا تهران کاملا بستگی به این داره که تعریف ما از پیشرفت چیه. مثلا تو حوزه تخصصیه من و...
-
یادداشت 259 از قطار
یکشنبه 5 شهریور 1396 22:42
تو قطارم و چه عجب برا اولین بار یه فیلم درست و حسابی گذاشتن: " در دنیای تو ساعت چند است" ... خیلی دوس دارمش، پارسال دیدمش! دیدنه همین فیلم باعث شد ترغیب شم و پارسال برم یه سفر رشت تنهایی! اگه از خاطره بد مربوط ب محل اقامتم و کلکی ک یه رشتی بهم زد بگذریم خیلی درس داشتم رشتو... مخصوصن بازارشو که فکرررر کنم...
-
یادداشت 258 ... غروب جمعه سوم شهریوری
جمعه 3 شهریور 1396 21:00
سلام دوست جونا خب من از اخره هفتم درست و حسابی نتونستم استفاده کنم و تنها کاری که کردم اماده شدن برا جلسه فردا هس که اولین جلسه رسمیه یه پروژه مشترک با همکاریه 17 نفر دیگس. پاورپوینت درست کردم و قراره بیست مین صوبت کنم. در واقع من مدیر اجراییه این پروژه ام و خودمم توش قراره یه همکاری های فنی هم داشته باشم. امیدوارم...
-
یادداشت 257
چهارشنبه 1 شهریور 1396 15:07
سلام شمبه نبشته بودم؟! چه دیر! . خو یه شمبه رو اصن یادم نی دقیقن فازم چی بود! هممممم یادم اومد! شب قبلش تا دو و نیم یه فیلمه فوووووقه مزخرف دیدم که از تلگرام دانلود کرده بودم. انقد فیلمش بد بود که کلا از کاناله خارج شدم! و یه شمبه رو هم قرار بود بالی باهام اگررررر تماسید پاشم برم پیشش. بخاطر دیر وخت خابیدنه شب قبلش یه...