ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام... اغا یه دو روزی بلاگ اسکای مشکل دار شده بود. مثلا من نظرای پست قبلو یه بار تایید کردم و فرداش دیدم عه! نه پاسخام هست و نه تایید شدن نظرا. ظاهرن زهرا جونم اومده نظر داده و نظرش ثبت نشده کلا! خولاصه اگر کسی در مورد پست قبلی نظر داده لطف کنه دوباره تکرارش کنه ... دست و پنجتونم درد نکنه و موعاچ ب همتون :*
امروز اولین جلسه کلاس زبانم بود و خوب بود خدارو شکر. ی دخدر دیه هم هس که یه ده سالی از من کوچکتره و زبانش ضعیفتر بود و البته من همسن اوشون که بودم زبانم افتضاح بود!
ی سری تکلیفم داده که باس حل کنیم. کتاباشم دیروز گرفدم هشتاد تومن شد. امید به خدا ایشالا که بتونم برسونم خودمو به نمره هفت.
.
صب پنج و سی بیدار شدم و نماز صبحممو خوندم و بعدش نرگسی اسفناج پزوندم برا خاهریا. خودمم اومدم و دوباره گرفتم خابیدم تا هشت و نیم . پاشیدم و سهممو ک کنار گذاشته بودن خوردم و شرو کردم ب کارای اشپزخونه. مواد دلمه بادمجون و کدو رو اماده کردم و سبزیایی ک دیشب پاک کرده و شسته بودم و خرد کردم . یکم از سبزیا رو ریختم تو مواد دلمه و یکمشم کوکو پزوندم ک بشه ناهاره فردامون. یه تیکه از اتاق پذیرایی رم جارو زدم . یک و نیم بود ک پریدم حموم. خودمو با کلی لباسه سه نقطه شستم و اومدم بیرون و یه نیمساعتی رو اصلاح رفرنسای مقالم کار کردم و گذاشتم فایلو که شب سابمیتش کنم!
خاهریا که اومدن نهارو زدیم و پاشدیم اماده شدیم با خاهر بزرگه رفدیم ک از مبل فروشی ی تیکه از تحت مامی رو بگیریم. گوشه تخت شیکسته بود و داده بودیم تعمیر. بزرگه براش ی تشک طبیه جدید هم خرید.
تو یه فسقل شهر اندازه بند انگشت یککککک ترافیکی بود.... یک ترافیکی بود!! خیابونه سمته اموزشگاه رو هم بسته بودن و مجبور شدیم از ی راهه دیه بریم تا برسیم. خداروشکر ب موقه رسیدم و معلمم هنو نیومده بود.
دیه کلاس طرفای هفت و نیم تموم شد و منم کولمو انداختم و پیاده اومدم تا خونه. نزدیک خونه هم با یه پیشیه زغالی عاشنا شدم و کلی نازش کردم! افتاده بود دمبالم قوبونش برم :**** اوشمولوی سیاه سوخته :)))
دیه رسیدم خونه و چای دمیدم و با خاهریا میوه هم خوردیم و یک ساعتی هم با بزرگه زبانشو تمرین کردم... وااااای انقد بهش میخندم!! دلمم گاهی براش میسوزه ... خیلی خیلی زبانش ضعیفه ! البته حدس میزنم نمره زبانشون تو معدل نیاد ولی اینو بهش نگفتم!! بش بگم همینم نمیخونه !!! بزار یکم زبان بوخونه مخش به کار بیوفته!
.
حعلی خستمه... پاشم نماز و زیارت عاشورا و بعدش خاب... قوبونه همتون و ماچ به کله هاتون :****
سلام ملی جون خوب حالا به خاطر تو دوباره می گم البت اگه بلاگ اسکای جان نشون بده. پسر: آراز، اروین، امید




دختر: ایشیل، آی گل، آیسان، یاشگون
سلام ب رو ماهت
مرسییییی چه اسمای خوشملی
گوش شیطون کر انگار مشکله بلاگ حل شده
ســـــــــــــــــــــــــــــــلاااااااااام

:
آراد. آزاد. البرز. باربد. بردیا. سپهر. سهند. ماهور. مهرداد. مهرسام. هیراد. 




انقده تعداد و تنوع اسامی زیاده ک ادم میمونه توش
اینم پیشنهادای من
نظرو تو هر دو پست میزارم ک مامانندا جون ببینه.
امید است مفیدِ فایده قرار گیرد
ملی جانْ جانْ جانْ
سلاااام دخترموووون
مرسی از نظراته وزینت ... چه اسامیه غشنگییی
چوخ مرسییی
راستی ملی جون من برات اسمهای مورد علاقه ام رو هم گذاشته بودم کخ حتما به خاطر اشکالات بلاگ اسکای نیومده اما دیگه حالشو ندارم دوباره بذارم!


عاره نیووومده چه حیییف
بلاگ اسکای سرما خورده یحتمل
من از طرفش عذر میخام! خو بزار دوبارهههههه نامردی نکننننن
سلام
ان شالله کلاس زبان موفق باشی
امیدوارمبلاگ اسکای مثل بلاگفا نشه
سلامممم
واااای نه خدا نکنه
موچکرم بهامین جون
سلام ملی جون موفق باشی خوب شد که نوشتی


سلام ب رو ماهت
قوبونت 

واااای ملی...دو تا بچه گربه البته زیاد بچه نیستن در حد نوجوونن یکی دو روزه دور و بر فروشگاهن...چند بارم اومدن تو...فرار میکردن زیر قفسه ها...باید منو میدیدی...رفته بودم بالای صندلی
همش یاد تو بودم...طفلیا گرسنه بودن فک کنم...من میترسیدم ازشون.گفتم الان حمله میکنن بهم با چنگولاشون
عسیسم اتفاغن زغالیه دیروز هم نوجوون بود. خب سردشونه بهار طفلیا. عزیزم شایدم تازه از مامانشون مستقل شدن ... تو رو خدا ازشون نترس. بابا گربه هیچ وقته هیچ وقت حمله نمیکنه مگه اینکه ادمه بهش حمله کنه یا ببینه که جونه بچه هاش در خطره .... نترررررررررس از پیشیااااا دخدر جووون
سلام نظر منم برای پست قبل نیست
خوش باشید و سلامت
سلام. ای بابا من از طرف بلاگ اسکای مهذرت میخام... بهرحال مرسی نظر دادی ملیله جونم