ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

یادداشت 301

میگن نمیشه واقعن اینده رو پیش بینی کرد! راس میگن!

از وختی پست گذاشتم تا الان اول یه دوش گرفدم! بعد لباسامو انداختم ماشین. بعدتر کته گذاشتم ! ربه خورش رو که اضاف کردم و داشتم سالادو اماده میکردم که پاپی زنگید و از ایفون دیدم کباب عاورده!

هیچی دیه الان کبابه رو گذاشتم کنار بخاری گرم بمونه و منتظرم خاهریا بیان که بخوریم! خورشتم میزارم برا فردا که نخام اشپزی کنم. و یه پست یکی تو اینستا گذاشته  و کنار دریا فیلم گرفته و صدای اب دریا و مرغای دریایی! گذاشتم گوشی رو یه کناری و این صداها دارن پخش میشن...برم ببینم تا اینا میان میتونم چنتا پاور بسازم یا نه :)))

یادداشت 300

سلام

خوبین خوشین؟

اغا من وخت کم میارم برا کارام شمام اینطورین؟! ینی بهتره اینطور بگم که سرعتم بسیار بسیارکم شده و گیرایی و تمرکزم کاهش یافته خاچ به سرم! نمیدونم از عوارضه چی چیه! مطمئنم پیری نیس...شاید بدلیل مشغولیت های ذهنیه فراوانه.

.

مثلا اولا که ساعت نه از خاب پاشیدم- نماز صب هم که تعطیله چن وخته!-  بعد تا نهارو بار بزارم و صبونه بخورم و صبونه پاپی رو بدم بخوره شده 11. بعدش 11 تا 12 و نیم یه دونه رایتیینگ نوشتم. این رایتینگو باس تو بیس دقه بنویسیم . ینی تو امتحانه ایلتس براش بیس دقه فک کنم یا سی دقه وخت میدن. تا الان 5 تا رایتینگ نوشتم و اولیشو تو 3و نیم ساعت نوشتم. دارم الان تمرین میکنم که هی زمانشو کمتر و کمتر کنم. هفته ای یه رایتینگ میده بهمون تیچر جون محضه اطلاع تیچرمونم یه اغای دهه پنجاهیه توپوله قد متوسطه چش ریزه بامزس که من دوسش میدارم. البته به چشمه برادری!

.

پاپی موقه صبونه ابراز نگرانی میکرد که اگه اینا حکمتو نزنن چه میکنی؟ گفدم اولا که میزنن و خیلی بعیده انقدررررر بی ناموس و بی شرف باشن که بعده 4 ماه بلا تکلیفی الان تازه بخان عدم نیاز بدن. ولی یک درصد هم حکممو نزدن میرم تهران دوباره و نگران نباش. فوقش حقوقم نصف میشه. ولی خب پاپی دوس نداره من برم تهران و میخاد اینجا باشم که بتونه باهام پوز بده!

.

برا نهار خورش کرفس بار گذاشتم. اون روزی فک کنم پنشمبه بود؟عاره. اشپزخونه و یخچالو تمیس و شست و شوب کردم اساسی.  ینی تا یک کاره علمی کردم و از یک تا هفت و نیم که بزرگه از دانشگاش برگشت منم دیه تروتمیس از حموم در اومدم و بعده فک کنم سه ماه تی وی رو واز کردم و درازیدم رو کاناپه و فیلم دیدم. یه فیلمه خوبیم بود که از شانس گل و بلبلم وسط مسطاش که جای حساسشم بود صفحه رفت و نوشت نو سیگنال! اینم از شبه پنشمبمون

.

جمعه هم که دیروز بود و نمیدونم چرا از صب تا شبش من فقط دعوا کردم و همشم پاچه طفلی بزرگه رو میگرفتم. حقش بود یکی دو جا حرفامو گوش نداد! اوووووف الانم یادم اومد عصبی شدم! حوصله تعریفشو ندارم. فقط اینکه دیروز هی با خودم میگفدم خدایا کی من قراره خونه زندگیه خودمو داشته باشم و بتمرگم توش؟! و با خیال راحت تنهای تنهای تنها زندگیمو بکنم بی هیچ مزاحمی!کی؟!

.

امروز کارام اینه:

- پاورپوینته ارائه بزرگه رو اماده کنم (سه شمبه ارائه داره بچم!)

- بقیه ترجمه های بالی رو انجام بدم

- یه سری از تمرینای زبانمو هم وخت شد بیانجامم. اگه بتونم کل اون یونیتو تموم کنم عالیه.

فردا صب هم باس بزنگم دونه دونه به همکارای پروژه بالی و سیخونکشون بزنم که کارای موظفیشونو انجام بدن خاک بر سرا! عاخه سیخونک لازمه ؟! همشونم خیر سرشون هیات علمی های دانشگاهان ولی کون گشادانه عالمه هستی ان یک به یک.

فردا صب بعده زنگام باس یکمم زبان بخونم در حد دو ساعت چون بیشتر وخت نمیشه.

وسایله مامی رو حاضر کنم و براش ببرم و برگشتنی یه سری چیا کپی کنم و برم سر کلاس زبانم.

.

همین دیه! هااا یه خبری. یادتونه از اون چار تا صندلی که برا اشپزخونه گرفته بودم دو تاشو بهم داد و دو تاشو قراره از تهران برام بیاره؟! خو هنوز نیاورده و مرتیکه خیالات داره تو سرش. دیشب تو تلگرام پیام داده و اول از عکسام تعریف و تمجید کرده! البته یه دونم انتقاد کرد که رنگه کفشات به فلان لباست اصن نمیاد! فک نکنین من بهش رو میدم ها! نه ب قرعان. من تقریبا با عصبانیت بهش تکست میدم و همشم هی پای صندلیامو وسط میکشم. ولی این پررو هی میگه جبران میکنم و صندلی ها امادس و خودم شخصن انجام وظیفه میکنم و فیلان و بیسار. بعد میگه میتونم اسمه کوچیکتونو بگم؟ گفدم نه خیر لدفن! میگه من علی هستم سی و نمیدونم چن ساله! منم نشنیده گرفدم. میگه بخدا خیریتی توشه که صندلی هاتون به تاخیر افتاد.  گفدم جناب من نخام خیریت برام پیش بیاد کیو باس ببینم؟ خلاصه که اخرشم گفدم جناب ساعته 10 و نیم شب من با شما هیچ حرفی ندارم بزنم و هر وخت صندلیهام اومدن خبرم کن و تا اخره ماه هم اگه نیاوردی پوله هر چهار تا رو ازت میگیرم و این دو تا رو هم پس میارم.  نمیخام پای بابامو وسط بکشم. این ضعفه منو نشون میده. خودم از پسش برمیام! اینم از این

.

خو دیه برم کته بار بزارم با خورش کرفس بخوریم و سالاد بگیرم. راستی کلی از ترشیها رو هم خوردیم و عالی بودن مخصوصن خیارشورام! دو تا دبه بزرگ فغط مونده که اونارم میزارم برا زمسدون. بسشونه هر چی خوردن دیه خو دیه برین. تا پستی دیگر درود و دوصد به درود عسیسانم ...خوب باشید...خوش حال...خندان ...تا بترکه چشمه دنیا و حسودان و عنودان .... بای بای

یادداشت 299

سلام

دیشب قبل خاب یه ترسه بزرگی همه وجودمو گرفته بود. از اعماقه قلبم از خدا خواستم که بزاره تو کاسه همه اونایی که یه همچین شرایط سختی رو برا من بوجود عاوردن شرایطی پر از حس های نامطمئن قلبی!  ولی خب صبح که از خاب پاشدم حالم بهتر بود. تا بیداریدم دیدم الف داره میزنگه. پسره گشاد نشسته نشسته روزه اخره ثبته نامه دکترا یادش اومده که میخاد کنکور بده. خب همه چی هم عوض شده. من ورودی 91 بودم و اون موقه کنکور وزارت بهداشت و علوم جدا بود ولی الان ی تغییراتی ایجاد شده تو همه چی و حتی تاریخ کنکور. تازه پریشب هم بهم میگف میخام دکترا شرکت کنم. منم گفتم دکترای وزارت بهداش بخون که به نفعته. نگو اقا اینو گفته که من به طور خودجوش برم ته توی قضیه رو دربیارم و ثبت نامشم بکنم و بش بزنگم و بگم اغای الف ثبت نام شدی! به خدا ینی من اگه زنه این یارو بشم به سال نکشیده دق میکنم از دسته گشاد بازیاش

خلاصه نشستم براش سایتا رو چک کردم و زنگیدم و با کلی اوقات تلخی یکم راهنماییش کردم و کلی هم بهش سرکوفت زدم! حقشه! یه جایی تو دفترچه توضیحاتی داده بود در مورد معلولانه کم بینا و نابینا که فلان گزینه رو علامت بزنن بهش گفدم تو این مورد تو گزینه کون گشادی رو علامت بزن! بگو مبتلا به سندرم وخیم گشادیت هستم!

بعدشم زنگیدم به یارو بنگاهیه. خب 200 تومن ازم گرفته بود شهریور ماه که اگه قبض تااخره شهریور زیاد بیاد ازش کم کنه !! هر چیم گفدم مرتیکه من همه قبضام رو هم دو ماهه 15 تومن بیشتر نمیشد تو کتش نرف که نرف. الانم که اذره. دیدم اگه نزنگم 200 تومنمو میخوره یه پارچ عابم روش. زنگیدم برنداش مرتیکه. یکمم حرص اونو خوردم و با خودم  گفدم اگه جوابمو نده میزنگم صابخونم و ابروشو میبرم! که اونم دو ساعت دیه خودش زنگید. برگشته میگه دستی دادی یا کارت کشیدی؟ به من دادی یا به صابخونه! الدنگ! مثلا این سوالا رو میکرد که بگه یادش نبوده دویس تومنم پیششه...عای این مردم هف خط شدن عااااای هف خط شدن....به کجا میخاد برسه عاقبتمون واقعن با این همه دزدی و حیله؟!!! خلاصه عاخرش قرار شد بزنگه مستاجر جدید و پیگیری کنه و بهم اطلاع بده. حالا دیگه نمیدونم نقشه ای هم بر سر داره برا خوردنه این دویس تومن یا نه نزنگید ده روز دیه دوباره میزنگم بهش! یادم افتاد برم حسابمو چک کنم و دقیقا شماره پوز رو دربیارم. چون مطمئنم که کارت کشیدم و خداروشکر دستی بهش ندادم! بزارین همی الان بچکم! یه دقه وایسین!!

.... چکیدم! ساعت 11:5 دقه چارشمبه 29 شهریور دویس تومن ریختم تو حلقومش! شماره پوز هم داره. فک کنم شماره پوز همون دستگاهه پوزه بنگاهشه دیگه. 

.

بعدش زنگیدم به دفتر ماون اموزشی دان ولایت. به منشیش گفدم اون هفته قرار بود بزنگین ولی کسی نزنگیده به من! زرتی برگش وصل کرد به خوده ماون! ینی قبلش گف به من نگفتن چیزی و بزار وصل کنم با خودش بحرف. دیه وصلید و مرتیکه گف عاره قرار بوده بزنگیم ولی برده فلان رشته این هفته میخان بیان بازدید و سرمون شولوخ بوده. قراره شما رو بگیم بیاین و من و دکتر خاک برسر(رییسه دان!!) باهات صوبت کنیم و بعد نامتو بزنیم وزارت! منم گفتم پس این هفته بهم میزنگین؟ گف نه این هفته برد قراره بیاد و بلافاصله هم یه چیزی تو مایه های عزت زیاد گفت و خدافظی کرد! منم همون وسطا گفتم مرسی و خدافظ. فک کنم ناراحتیه اعصاب داره بنده خدا! شایدم زیادی اولاغه! نمیدونم. البته با معذرت از محضره الاغا

.

بعدش یه سرچی تو یه سایتی کردم و یه موقعیت پست دیدم که تازه گذاشتن تو یکی از دانشگاه های رده بالای انگلیس. قربونه خودم برم ماشالا اعتماد به نفس نیس که اعتماد به سقف! تا سقفه عاسمون بالا میره و ماتحته عاسمونم پاره میکنه میره میره تا برسه پیشه خدا! اعتماد به نفسمو میگم! خلاصه که موقعیته رو پسندیدم و ورداشتم زنگیدم دانشگاهه محل تحصیل کارشناسیم. خب مدرک کارشناسی و ارشدمو باس بخرم. ینی باس ازادشون کنم. دو سال کار کردم و ولی چهار سال و خرده ایه بقیشو باس بخرم! ( کارشناسی و ارشد رو هم هف ترم بعلاوه 5 ترم بوده ینی 12 ترم رو هم)

بزارین برا شما هم بگم شایس بدردتون خورد. اول که زنگیدم دانشگاهه کارشناسیم گفدش باس یه نامه از اداره بیمه بیاری که توش بنبیسه تو چه مدت حق بیمه پرداخت کردی. یه نامه کاملا رسمی به معاونت اموزشیه دانشگاهه محل تحصیلت از طرف مثلا شعبه فلانه بیمه تامین اجتماعی . بعد با اون نامه رسمی میای اینجا ما برات حساب میکنیم که چقد باس بسولفی تا مدرکه کارشناسیتو بدیم دستت. فقط نپرسیدم این پروسه صدور مدرکم چقد طول میکشه. یه هفته؟یه ماه؟ حالا فردا میزنگم دوباره بهش.

بعد زنگیدم دان محل تحصیله ارشدم. اون بهم گف اصل مدرک کارشناسیتو که ازاد کردی باس بیاری تا ما هم برات حساب کنیم که چن تومن برامون بسولفی که مدرکت ازاد بشه. گف اون دو سال سابقه کارتو بزار برا ازاد کردنه ارشدت چون ارشد گرون تره.  و گف لازم نیس نامه از اداره بیمه بیاری و همون دانشگاهه  که توش دو سال کار کردی یه نامه به ما بدن که این خانوم این همه مدت کسری مالیات داشته. همینم قبوله. و اینکه نمیخاد حضوری بیای و مدرک کارشناسیتو که ازاد کردی اسکن کن و برو فلان سایت و اونجا اپلود کن تا بقیه مراحل پیش بره.

یه نکته هم بگم برا رشته های وزارت بهداشت که طرحشون اجباری نیس مبلغه خرید کمتر از رشته هاییه که طرحشون اجباریه.  حدس میزنم حداکثر با دو تومن بتونم مدارک کارشناسی و ارشدمو ازاد کنم. بعدش ارشدمو باس بدم ترجمش کنن برام.  فایل رزومم رو هم عاماده کنم و دو سه تا چس مقاله ISI هم که دارمو بنبیسم توش. مقاله های فارسی که بدرد نمیخورن و فک نکنم لازم باشه اونا رو تو رزومم بیارم.

.

بنظرم مدرکامو ازاد کنم و دستم باشه بهتره. چون بهرحال پروسه زمانبریه و میخام مقدماته رفتنمو از همی الان بچینم. فقط این موقعیته  پست داک که گفتم  صب دیدمش وسطای دی ماه مصاحبه داره و من انگلیسیم در حده عای عم ویندوووو میباشه! حالا البته نه در اون حد ولی خب تعارف ک نداریم و شمام که غریبه نیسین! تصمیم گفتم از امروز همش تو گوشم انگلیسی بزارم زر زر کنه. میدونم تو یه ماه معجزه نمیشه ولی خب چاره ای نیس.

البته قبلش با راهنمام چک میکنم تصمیممو . اگه تو مصاحبه گند بزنم و مثلا اصلن نتونم بفهمم چی میگن یا نتونم ارتباط برقرار کنم ایا برا بعدنم بد نمیشه؟ اسمم نمیره تو لیسته سیاهه اون دانشگاه؟ برا موقعیتهای بعدی که ممکنه اگهی بدن منظورمه!

.

برنامه ریختم یه بخش از کارای بالی رو این هفته قالشو بکنم. تازه کلی هم تکلیف زبان دارم برا یه شمبه. اونارم باس انجام بدم. خدایا نیرو بهم بده. امروزو فقط ماکارونی خوشمزه پختم و کاره دیه ای نکردم. چن باری هم بغضم ترکید! برام خیلی سنگین میاد این رفتاره دانه ولایت...خعلی! و اون کاری که عرعر باهام کرد( یادتونه که عرعر رو؟ عرعر بود اسمش؟! یادم نی یه همچی اسمی روش گذاشته بودم! همون که کاره تهرانمو رید توش!)

.

پاشم برم یکم بخابم و بعدش زبان و کارای بالی.

.

ملی نوشت: عب نداره ملی غصه نخور. زندگی غشنگه این ادمای بدجنسن که زشتش کردن.  یه روزی میرسه که احساسه رضایت کامل از زندگیت داشته باشی و سرتو بگیری بالا و به همه اونایی که تو رو تو این شرایط انداختن ریشخند بزنی...عاره میرسه اون روز ...


یادداشت 298.... تولده بزرگه جون

سلام

ببین ببین من اومدم پسته مصور بزارماااا اگه نت یاری نکنه دیگه نخسیره من نیس.. انقدم خستمههه...ولی برا گل روی شما عومدم! اغا قبل از هر چیز برم سر اصله مطلب. بی تاروف ...بی خجالت...بی حرفه پیش ...بی حرفه پس...عایا قیافه این کیک ضایعه؟! عایا مسخرم نمیکنن دوست و عاشنا اگه بزارمش تو صفه اینستا ؟؟ بگینااا بهم! ایناهاش:

.

صب پاشیدم دوباره یه دور دیه کیک پختم...همزمان کته هم درست کردم و گوشتم بار گذاشتم برا خورش قیمه بادمجونو بادمجونارم نمک پاچوندم. بعد صبونه خوردم و گردو مغز کردم برا لایه کیک و کیکو که از فر درعاوردم اماده شدم رفدم خرید. یه ساعت از صنایع دستی برا اتاخه بزرگه گرفتم . 65 تومن! عکس گل و بلبل دورشه و ابیه کاربنی و از این کارهای دستی خلاصه. برگشتنی هم کاغذ کادو دو تا خریدم با یه دسته موز برا بین لایه های کیک و یه سینی پلاستیکی برا کیک و سه تا قیف یه بار مصرف.  زوغولوش (گربه محلمون) رو هم دیدم دسته اخر و بهش یه مشت غذای گربه دادم و خوردش طفلی. یه ظرفم شیر از سوپری خریدم و ریختم تو کاسه کوچولو یه بار مصرف که برا همین کار تو کیفم بود و بغل دستش گذاشتم. نوش جونش.

.

رسیدم خونه نزدیک یک  بود. لپه ها رو ریختم رو گوشت و ربشم زدم و بادمجونارو گذاشتم سرخ شه. بعد کیکامو از مقطع برش زدم و خامه اماده تزیین رو هم درعاوردم از فریزر و با همزن زدم و با گردو و موز بین لایه های کیک مالوندم و این شد زیربنا و فوندانت کیکم !! :

البته یه لایه دیگه هم رو کیک بالایی اومد.

اغا دیه کلی خامه مالوندم بهش و هر چی تلاش کردم صاف و صوف درش بیارم نشد که نشد که نشد! میخاستم با خامه شکوفه بزنم نشد! ینی الان فهمیدم که تا خامه هه حالته سرده و تازه تازه با همزن زدیش باس شکوفه ها رو بزنی و 5 دقه که میگذره روون میشه و دیگه شکل نمیگیره! شایدم من فوت و فنشو نمیدونم! خلاصه ناکام موندم و نشد شکوفه بزنم. گفتم شاید ایراد از خامم بوده. عصری طرفای شش رفتم از یه جای دیه خامه گرفدم و اومدم و فقط تونستم اون شکوفه بالایی ها رو بزنم. دیه خوشبختانه از این رنگی پنگی ها هم گرفته بودم و پاچوندم رو دیواره ها اصلا معلوم هس دو طبقس؟!!

.

طرفای هشت و نیم تفلد رو شرو کردیم. مامی  که خودش نخاسته بود باشه و قراره برا یلدا بیادش کنارمون باشه. پاپی رو گفدیم بیاد یه سر. خوبم شد تا حالا تو تفلدامون پاپی نبوده. البته وختی من نباشم تفلدی هم در کار نیست و این مناسبتها رو فغط من بجا میارم تو خونه! 

پاپی هم فغط ده دقه نشست و بعد گذاش رف . عب نداره همینم خوب بود!

دیه شمعاشم فوت کرد و کادوهاشم بازید و خوششم عومد. وسطی هم بهش صد تومن نقد داد. اهنگه تفلد مفلد هم براشون گذاشتم و تو چنتا از عسکا که میبینم بدجوری ذوق کردن. خوب شد مراسمه رو برگزار کردم. مزه کیکه هم خوب شده بود. خوشمزهههه با ملاته موز و گردوی فراوان. اینم تیکه شدش:

.

طبخه بالای کیکه رو پیشنهاد دادم بزرگه ببره برا دوستش که از کربلا براش سوغاتی عاورده. طفلی این خانومه یه سال پیش پسرش جوونش فوت شده. دو تا پسر هم بیشتر نداره. خیلی غصه بچشو میخوره.... خدا رحمتش کنه....طبخه پایینم که یک سومش خورده شد! یک سومشم فردا میبرم مامی. بقیشم باز خودمون میخوریم!

.

بزارین چنتا دیه عسک بزارم براتون :

این نهاره مدل حلقه ای که معرف حضورتون هس...یادم نی کی پختم ولی کلا وختی بادمجون و کدو داشته باشیم حتمن میپزمش:

.

اینم یه ناهاره غیر رژیمی . البته کباب تابه ای ها رو خیلی کم روغن زدم ولی برا سرخ کردنه سیب دمنی ها دیه روغن گریز ناپذیر بود!:

.

اینم صبونه چن روز پیشه...کلید کرده بودم چن روز صبح ها به  سبزی خوردن و نون و پنیر !

.

وووی الان یادم افتاد ما دو تا خواننده باردار داریم من عسکه خوراکی گذاشتم شماها اذیت نشین؟ ندا؟تارا؟ ببشقین! دو تادیه داشتم ولی دیه نمیزارم روم سیا!

.

اینم ببینین ، یه شمبه و  دو شمبه هفته پیش زیره این پنجره نشسته بودم تو هال و خیاطی میکردم :

.

و اینم زغولوشه عزیز:

 


.

دوستان نوشت: آفرین هستی یا نیستی؟ امیدوارم خوب باشی. شبدر جون تو خوبی؟ ماتریش تو کجای نیستی خیلی وخته؟ امیدبارم خوبه خوب باشه احواله دلتون. 

.

خو دیه برم بخابم ک خعلی خستمه. شبتون خوش


یادداش ٢٩٧... کوتاهه کیکانه

سلام :)))

ی کیک با قطر ٢٢-٣ سانت و ی کیک با قطر ٢٠ سانت و اینا از فر درومدن. اولین بار بود اسفنجی میپختم! خوب شده به نظرم. فغط ی مشکلی هس! اصولا دوبرابره این باس پوف میکرد ولی پوفش رضایتبخش نی. ینی دو تا طبقه کیک دارم ولی هر کدومه اینارم بخام از عرض دو نصف کنم و وسطشو خامه و گردو و موزم ک بزارم باز ارتفاعه کیکم کمه! چ کنم؟! صب پاشم ی دور دیه هم بپزم که ارتفاعش رضایتبخش شه؟! یا نه به همین کیکه لاغر رضایت بدم؟!؟ 

برم یکم از اپارات نحوه تزیین کیک با خامه ببینم :))) 

شفاف سازی نوشت: منظورم از ی دور دیه پختن این نیس که اینایی ک امشب پختم بدرد نمیخوره! منظورم اینه که ی دور دیه بپزم که دو تا لایه دیه کیک بزارم رو اینا که ارتفاع کیکم مطلوب شه ! شایدم از همو اول گرفدین منظورمو و نیازی ب شفاف سازی نبود! به هر روی! :))))