ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

فارغ شدم!

سلام بر بروبچز مجازی

خوبین خوشین سلومتین؟ امیدوارم باشین!

منم عی!

.

قبل از هر چیز بگم که من امروز رسما فارغ التحصیل شدم. اون فرمه هس که توش پر از جای امضاس! همه رو بردم امضاهاشو گرفدم و تمام!

.

حالا بریم از اولش! صب ساعت شش و ربع پاشیدم و بعد نماز ظرفای شام دیشبمو شستیدم! خب خاهری از ولایت دسپخته خودشو برام اورده بود و چه کاره بجا و نیکویی هم انجام داده بود چون دیگه من از امروز ممنوع الورود بودم به سلف! البته ممنوع الغذا بگیم بهتره! خلاصه بین اذوقه هایی که برام اوردن یه ظرفه ماست پر از قرمه سبزی هم بود . اندازه مثلا 5 وعده قرمه سبزی! من دیروز طی یک ابتکار ویجه قرمه سبزی پلو درست کردم! بدین سان که اول برنج رو گذاشتم مث کته بپزه و وختی نیم پز شد ابکش کردم و با قرمه سبزی که گذاشته بودم یخ زدایی بشه قاطوندم! و مابقیه پخته برنج در واقه با عاب قرمه سبزی انجام شد. کلن مدله قرمه سبزی پختنه خاهره من اینطوریه که قرمه سبزیش با قرمه سبزی ای که عینه عادمیزاد باشه فرق فوکوله! سبزیهاش درشت خرد شدن! توش رب گوجه ریخته شده! زیاد ابکی نیست و پرگوشته! فلذا این ایده به ذهنم رسید که با پلو قاطیش کنم که خیلیم خوشمزه شد پلوش! دیشبم یه بشقاب پر با پیاز و ترشی زدم رف! بقیشم گذاشتم برا نهار امروز و البته ناهاره فردا!

صب صبونه نخوردم چون ساعته هشت دفاعه یکی از بچه ها بود و داشتم میرفتم اونجا! اولش فقط 7 نفر دانشجو بودیم ولی اخرای دفاعش 5-6 نفر دیگه هم اومدن. خو دفاعه من شلوخ تر بود و تا جایی که شمردم 35 نفر بودن. حالا یادم نیس با 4 تا استاد شدن 35 نفر یا بدونه 4 تا استاد! فک کنم اونموقه که شمردمشون استادا رو خارج کردم از شمارش! القصه! دفاعه بدی نبود ولی من ماله خودمو بیشترتر دوس داشتم.

یکی از همکلاسیا به تازگی مزدوج شده و با شوهرش اومده بود. که برا دفاعه منم بودش. اونام نشستن پیشه من. اغاش خیلی هواشو داشت و مثلا سینی ابجوش که میاوردن اول برا خانومش ورمیداشت یا نارنگی پوست که کند به خانومشم داد و رفتارایی از این دست. این رفتارا برا من خیلی مهمه و بعده بوقی بلخره یه شوهری رو دیدم که در یک جلسه رسمی از این رفتارها بکنه! عاخه شوهرها تو محیطهای دانشگاه های دولتی ببخشین خیلی عینه الاغ رفتار میکنند!! ( وختی زن و شوهری جفتشون یه جا استادن یا دانشجوئن منظورمه! شوهره اصن محله زنش نمیده! حتی گاهی میبینی زن و شوهر تو یه جلسه ای هستن ولی یه جوری با هم رفتار میکنن انگار هفت پشت غریبه ان! ) ولی خب صبحی ها خوب بودن . البته این نکته هم قابله ذکره که اینا تازه دو ماهه عقدیدن و شاید اگه دو سال بگذره اینام مدلشون عوض شه ولی خب امیده عان دارم که عوض نشه.

.

منم برا دفاع نارنگیمو خوردم با یه موز و یه لیوان ابجوش. و به عنوانه یه ملیه شکم نچران! کافی میکس و شیرینی هامو لب نزدم . بعد جلسه به پسره تبریک گفتم و یه یا علی گفدم  و رفدم سراغه گرفتنه امضاها. جالبه که در عرض یه ساعت تماااام امضاها رو از ساختمونا و طبقات مختلف گرفدم  و  فقط موند دو تا امضای اخری که برا معاونت اموزشی و معاونت دانشجوی بود. اموزشی رو که عاخره همه باس میرفدم چون یه نسخه دستی صحافی شده باس بهشون میدادم و صحافی هامم 12 به بعد اماده بودن. اغا من پامو که گذاشتم تو دانشجویی تازه دردسرام شروع شد. یادتونه یه وام گرفته بودم برا دوستم؟ خب ضامنشم شده بودم دیه! همون نارفیقه ها! چن روز پیش من بابته این قضیه ابراز نگرانیمو کردم و این دروغگو به من گفت نهههههه من پرسیدم و هیچ مشکلی پیش نمیاد و میتونی فارغ التحصیل شی! ینی این عادم عینه اب خوردن دروغ میبنده به خیکه عادم! خیلی راحت دروغ میگه و برخی صفات حسنه دیگه ای هم داره که بیخیال ولش کن به حرمت اون رفاقت (یکطرفه از جانبه خودم!!!) که دارم باهاش دیه قضیه رو وا نمیکنم بیشتر از این! خلاصه رفتم و گفدن 5 تا قسط 100 تومنی وامه خودتو باس بدی و چون ضامنش هم شدی باس قسطای اونم بدی!! تا فرمتو امضا کنیم! هیچی دیه یک ملیون کارت کشیدم و بهشم زنگیدم و یه جوریم صوبت کردم که به حسابم بریزه.  پررو برگشته میگه باشه باشه تو بریز من هر ماه به جا دانشگاه میریزم به حسابه تو!  اینو میگه در حالیکه میدونه من تا حداقل 5-6 ماهه اینده هیچ درامدی ندارم و بیکارم!! منم بی رودروایسی گفدم من هیچ پولی تو حسابم نمونده چون فقط پونصدتای خودم نبوده و دو تا پونصدتا رو ازم گرفدن! یه جوری صوبت کردم که ینی در اسرع وخت پولمو بهم برگردون. میدونین چرا این کارو کردم؟! چون هفته گذشته برگشته میگه من 25 اسفند قراره با فلانی برم کیش! اتفاقن از عمد ازش پرسیدم که هزینش چقد میشه؟! برگشته میگه مهم نیس فوقش قصدامو یه ماه عقب میندازم. یا همین خانوم چپ و راست میره برا خودش مانتو و کفش و کیف میخره! خب بنظرتون ادمی که بی پوله یه همچین خرجایی میکنه؟! ینی انقدر که این برا خودش خرید میکنه واللا من برا خودم خرید نمیکنم! من بدم میاد که بازیچه واقع بشم. اگر مطمئن بودم که واقعن نیاز داره بهش یه دو ماه فرصت میدادم که خرد خرد این یه ملیونو برگردونه ولی کسی که برا قبل عیدش برنامه سفر کیش میزاره فک نمیکنم زیاد در تنگنای مالی باشه! ضمن اینکه نارفیقیش بارها و بارها بهم ثابت شده. بگذریم!

.

تازه قسمت صندوق رفاهی هم که رفتم بعد قضیه وامه بهم گفدن از دوره ارشدتم 400 تومن بدهکاری! 400 تومن هم اونجا پیاده شدم و دیه خلاص! رفدم که صحافی هامو از یارو بگیرم دیدم گند زده به فهرست مطالبم! شماره صفحاتم کج و کوله افتاده بودن ... به زنیکه دیروز میگم بزار خودم پرینت بگیرم میگه نه تو برو خودم انجام میدم. خلاصه که یه نسخه کج و کوله رو بردم دادم اموزش ولی سه تای دیگشو برگردوندم و قراره 4 صفحه فهرست مطالبو نمیدونم چه جوری دوباره از رو برام بچسبونه! اینم از این.

.

وای انقدر که این ور اون ور رفتم امروز برا امضا گیری و اینا دیه سرم داش گیج میرف. چای هم که نخورده بودم دیه بدتر! فک کنم طرفای یک و نیم بود که اخرین امضای فرم رو گرفتم و تحویلش دادم اموزش و دیه تبدیل شدم به یه خانم دکتر بیکار! برگشتنی یه دونه چیپسه پیاز و جعفری از اق رضا خریدم بعلاوه یه فیلم که توش امین تارخ بازی کرده با شهاب حسینی که فیلمه خیلی چرتیه و نصف بیشترشم تا الان ندیدم! برا نهارمم قرمه سبزی پلو خوردم و از سه خابیدم تخت تا شش و ربع! بعدم پاشدم اماده شدم برم انتشاراتیه چشمه که ظاهرن این دور و برهاس ولی خب پیداش نکردم!! البته این دفتره مرکزیشونه و اصن نمیدونم ایا میشه به صورت غیر عمده ازشون کتاب گرفت یا نه. خلاصه الکی رفتم بیرون و سردم شد و برگشتم ! می ترسیدم سرما بخورم چون لرز کرده بودم بیرون و برا همی دیه تا رسیدم چپیدم کنار بخاری و فیلمه رو نصفشو دیدم. بعدم چیپسمو خوردم با ماست و یه دونه پورتاقال. طرفای هشت و نیم اینا بود فک کنم که دیدم  دخدره اسی(همسایمون که معرفه حضورتونه!) داره نعره میکشه! واااااااای یک کولی بازی دراورد و انقدر توهین کرد به زنه مدیر ساختمونمون که نگو.  نمیدونم دعوا دقیقن سر چی بود ولی هر چی که بود این اسی بدجور توهین و داد و بیداد راه انداخته بود. بعدن ترش مدیر ساختمونمون اومد دمه دره اسی به حمایت از زنش و نیمساعتی هم داد و بیداد دم دره اسی اینا بود و اخرشم به جایی نرسید. زنک اسی ورداشته بود زنگیده بود به مالک و اونم پاشده بود با زنش اومده بود اینجا و زنشو فرساده بود که با مدیر ساختمون بحرفه و خودشم اینجا واساده بود به لاسیدن با اسی! همشم داش طرفه اسی رو می گرفت مرتیکه الدنگ. معلومه خودشم از مستاجرش بدتره چون یه ادمه درست و با شخصیت خونشو ور نمیداره بده به یه همچین ادمه بی ابرویی. اصن از وجنات و سکنات اسی معلومه که یه ریگی به کفششه و خب صابخونه هه هم لنگه خودشه که براش مهم نبوده دیگه لابد! اینم از این.

.

فردا رزومه و درخواستمو دیگه نهایی می کنم و سه شمبه میرم با رییس بزرگ یه دور دیگه صوبت میکنم و دیه رزومه و درخاستو تحویله گروهه مربوطه میدم و اینم تموم میشه. تا ببینیم اخره این تیکه از قصه زندگیه ملی به کجا ختم میشه. اگه این موقعیت شغلی برام جور بشه که یه موفقیت بزرگی برام محسوب میشه. یه موفقیتی خیلی بزرگتر از قبولی تو مقطعه پی اچ دی که سال 91 اتفاغ افتاد. خدایا ینی میشه که بشه؟! البته در صورت اوکی شدنه این مساله زندگیه من وارد فاز جدید و چالشیه خودش خودش خواهد شد و در عینه حال بسیار هم دلپذیر خواهد بود برام. ینی یه حال اساسی بهم داده خواهد شد و اگر نشه هم یه حال گیریه اساسی اتفاغ خواهد افتاد....ولی من دلم روشنه به اینده...به دو سه ماه دیگه....من به معجزه خدا ایمان دارم و میدونم که بازم معجزش رو خواهم دید و با تمام وجودد ازش بهره مند خواهم شد.

.

مرسی از شما که خزعبلاته یه ملیه سردردویه نسبتن امیدوار به عاینده رو خوندین

نظرات 6 + ارسال نظر
ماتریوشکا سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 19:27

باس بیشتر فک کنم
.
.
.
حالا که اصرار میکنی قبول میکنم

همیشه فک کردنت همینقدر زیاد طول میکشه؟! برام دعا کنمرسی

ماتریوشکا سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 07:39

شات آپ عسیسم
شیرینی تصویری به درد عمه گرامیت میخوره

ماتریییییش ؟!؟ منظورم یه شیرینیه تصویریه ویجه بوووود! ی چی در مایه های رونمایی البته رونمایی با حفظ جوانب احتیاط حالا بازم نمیخایش؟! ماترییییی

س دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 20:06

تبریک میگم خانم دکتر مهربون. ان شاءالله که موقعیت شغلی رو که دوست داری بهش برسی... موفق باشی ملی عزیز

ممنونم سین جونم ایشالا تو هم به خواسته هات برسی زیر نظر خدا

ماتریوشکا دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 09:28

تبریک دخترجون
حالا کی شیرینی میدی خانوم دکتر؟

عه؟ ماتری تویی؟ سلاااام مرسی از تبریکت اگه کارم درست شه یه شیرینیه تصویریه اساسی میدممممم قووووول قووووول قووووووول

بهار دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 00:27 http://likespring.blogsky.com

سلام عخش من ..
دیگه رسما مبارکهههههههههه خانم دکتر شدنت...به سلامتی و میمنت
ای بابا از این دوستا هم که ماشاالله هممون داریم.از اینایی که سر شب باید بذاری دم در قاطی آشغالا و بیان ببرنش.ایشششش بهشون
کتاب عمومی میخوای عزیزم؟از سایت سی بوک بخر.خیلی راحت.همه کتابا تخفیف دارن.من خرید کردم ازشون و راضی بودم
کارتم ایشالا ردیف میشه.تا اینجاشو خودش ردیف کرده از این به بعدم بسپار به اون بالایی.تو لیاقت بهترینها رو داری

سلام بهار جونم قوبونت عسیسم اشغالی رو خوب اومدی باشه حتمن سر میزنم به سایته ، مرسی که گفتی ایشالا ایشالا توکل ب خودش...

یک عدد دیوانه دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 00:06

چقد طولانی :/
رشته زبان می خونید ؟

چی طولانیه؟!؟ نه!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد