ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام
ملی رو از ارایشگا میشنوفین! چرا زودتر ب ذهنم نرسید که بپستم؟!؟ جونم براتون بگه دیروز هفت صب بلند شدم و تا ١١ و نیم رو اسلایدا بودم و بعدم رفتم کارگاه ک تا خوده دو طول کشید و اومدم از بوفه ی ساندویچ کوکتل پنیری و ی دوغ خریدم و همه ش رو هم خوردم ، البته با همراهیه پیشی مماخو! بقیشون نبودن.
بعدش راه افتادم سمت جمالزاده برا ظروف ی بار مصرف و قبلشم ی کرم پودر از داروخونه گرفتم. دخدره میخاس ی ١٤٠ تومنیشو بهم قالب کنه ک زیر بار نرفتم. از من ب شما نصیحت هیشوخ گوله این ب اصطلاح مشاوره های پوسته داروخونه ها رو نخورین اینا همه تلاششون اینه ک مارکایی ک بیشترین سوبسید رو براشون داره قالب مشتری کنن.
القصه ظرف و ظروف هم خریدم و دسته اخر هم بشقاب خریدم (بشقاب تصویب شد) و بعدم ی دونه بالش صورتی هم خریدم و پیش ب سوی خونه. مجبور شدم دربست بگیرم تا خونه . رسیدم و وسایلو گذاشتم و دوباره برگشتم کلی گوجه و خیار و ی دونم بربری خریدم و بعدم جهیدم پیش اغ رضا و کافی میکس و چای کیسه ای و شوینده خریدم و دیه اومدم خونه. تا وسایلو جابجا کنم و دس و بالمو بشورم دیگه ششو نیم شده بود. ...
.
تا اینجا رو جمعه هفته پیش نوشتم جالبه که بقیشو یادم نمیاد!! یک هفته قبل دفاع واقعن مث یه فیلم با دور تند بود ! مث یه خوابی که دیشب دیده باشم و الان ی گوشه هاییش فغط یادم بیاد!! هم دفاع و هم پیش دفاعه من خیلی غیر منتظره تاریخش تعیین شد و برا همینم انقدر همه چیز سریع اتفاق افتاد... شکرت خدا
.
بعدنتر نوشت: یادم اوند بقیشو! نمیدونم از شش و نیم تا هشت و اینا چه کردم ! شاید اسلایدای پاور بحث رو تکمیل کردم ! ولی یادمه از طرفای نه شب تا چهار صبح یه کله نشستم و پرزی رو ساختم.
خدا منو مرگ بده روزا رو قاطی کردم!!!! اون سه خط بالا رو بیخیال!! از اینجا بوخونین:
شش و نیم به بعد پنشمبه تا طرفای ساعت دو و نیم رو فک کنم یکی با استادم اخرین اسکایپو رفتم ک دیگه مقاله فاز اول تایید نهایی شد برا سابمیت و مقاله فاز دوم رو ایراد گرفت بحثشو و فهمیدم دیه نمیشه تا دفاع سابمیتش کنم و باس بعد دفاع براش وخت بزارم. استادم ک رف اول مقاله هه رو سابمیت کردم و تا دو و نیم شب طول کشید کارم. دکمه نهایی سابمیتو نزدم چون برا معرفیه داور میخاسم نظر استادو بگیرم و ب استادم پیام دادم تو تلگرام. بعدش دیه خابیدم و صب جمعه فک کنم قبل هشت بیداریدم و تا نه و نیم صبونه و یکم اسلاید سازی( هنو رو پاور سازی بودم و به پرزی نرسیده بودم) نه و نیم زنگیدم ب ی ارایشگاهه دیگه که همون نارفیقه بهم معرفیش کرد و نسبتا بهم نزدیکه و چه کار عاقلانه ای کردم نذاشتم برا شمبه! دیه خانومه گف هستیم و بیا! تا اماده شم و برم برسم شد ده و نیم و یکساعتی منتظر نشستم . بعد دیگه نویتم شد و ایروهامو خیلی خوشگل برداشت. البته قبلش اصلاحمو یکی دیگه انجام داد و اونم عالی بود. فک کنم نزدیک یک بود رسیدم خونه و افتادم ب جونه تمیزی خونه، جارو و دسماله کاشیا و شستن دسشویی و شستن کف اشپزخونه و بعدم لباس و بعد حموم و فک کنم نزدیکای هفت دیگه حموم کرده بیرون بودم. بعدم اپیل کردم و پروژه تمیسیه خونه و خودم تمومید. اخشالارم طرفای هشت بود که بردم گذاشتم بیرون. هشت به بعد هم نشستم ب ساخت پرزی یه کله تا چهار صبح! خاهری ها هم تو قطار داشن میومدن! نمیتونسم ریسک کنم و نصف پرزی رو بسازم و نصفشو بزارم برا شنبه. چون اولن میدونسم ک شنبه به اندازه کافی بیزی هسم و ثانیا میترسیدم تا جایی که میسازم رو فرداش بیان و ببینم از رو سایت غیب شده! چون شنیدم که گاهی چنین اتفاغایی میوفته تو پرزی!
چهار صبح دانلودش کردم پرزی نهایی رو و نیز فرمت پی دی اف فایلمو و خوابیدم تا ٥ و نیم که خاهری زنگید! که ما تو خیابونتونیم و کوچتون کدوم بود! دیگه بیداریدم و ب اقای راننده ادرسو دادم و پنجره اتاخمو بازیدم و دیدم تاکسی جلو در خونه توقف کرد! از اون بالا برا خاهری که داش بالا رو نیگا میکرد بای بای کردم و وسایلو اوردن بالا و طفلی خاهر بزرگه رو یکی از پله ها هم لیز خورد و خوشبختانه طوریش نشد! دیه اومدن بالا و ی چای دارچین براشون دم کردم و ملافه براشون انداختم و همگی خابیدیم تا نزدیک هشت فک کنم...
روزتون پر از رنگهاى قشنگ پر از خبرهاى خوب سرشار از انرژى مثبت یه عالمه لبخند خیلی افتخار میدید پیش من هم بیاین
986518