ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

یک هفته قبل از دفاع!

سلام

امیدورام خوب باشین دوستایی که بهم لطف دارین و سر میزنین. اینجا دیه تقریبن دفترچه خاطراته شخصی شده و فک کنم مخاطبام 5-6 نفر بیشتر نیسن. اتفاقن اینطوری بهتره. خودمم دوس ندارم زیاد شلوخ بشه! هر چه شلوخ تر بشه خطره لو رفدن هم بیشتره . دنیا جای کچیکیه.

.

عرضم به حضورتون که یادم نیس اخرین روزی که نوشتم کی بود! هر چی که بود من از پنشمبه تا همین لحظه مشغول بودم و هیچی هم وخت تلف نکردم. با این وجود از برنامم یک روز عقبم! برنامم این بوده که از دیروز عصر شرو کنم به ساختن پاور ولی از فردا صبح شرو خواهم کرد. دلیلشم برمیگرده به تکلیفی که باس برا کارگاهه انجام میدادم. کارگاه اخرین جلسش همین هفته پنشمبس که احتمال زیاد نخاهم رفت.

امروز خاله پری هم بسلامتی اومدن و خیلی هم خوب! دیه تا هفته دیگه کلین میشم! خاهرا و پاپی بلیطاشونو گرفدن و هتل پاپی هم که اوکی شده. لیست وسایلی که برا پذیرایی باس بگیرم و اماده گذاشتم که تا پنشمبه برم و بگیرم.

امروز صب بیدار شدم طرفای هفت و نیم و نشستم پای کارام تاااا 12 و نیم و بعدم رفتم دان . طرفای یک و ربع بود که نهارمو توی دان خوردم و رفتم سمت اموزش. دعوتنامه های اساتید داور و مشاور رو گرفتم که بهشون بدم. البته استاد داخلی ها که با اتوماسبون میرن و استاد خارجیا که سه تان رو تصویر دعوتنامه رو براشون ایمیل کردم و نسخه اصلی دعوتنامه رو هم همون روز دفاع بهشون میدم. اوه اوه یادم افتاد که بهشون مسیج ندادم که پایانو براشون ایمیل کردم! هاااا داشتم میگفدم، برنامم این بود که تا 5 دیه فایل پایان رو برا همه بفرسم و بعد برم مانتو شلوار بخرم از 7 تیر. منتها کارم تا 6 و نیم طول کشید و در نهایت با هر بدبختی بود برا دو تا مشاورا و سه تا داورا فایل پایانو با  تصویر دعوتنامه ها فرسادم.  یکیشونم فردا میاد دان و همونجا قراره دستی بهش بدم بخونه ! برا پیش دفاعمم دستی خواسته بود. قانونن باس سه هفته قبل اینا بهشون بدیم ولی خب سه هفته قبل من اصن روحمم خبر نداش که قراره هشتم دفا داشته باشم! کی بود فمیدم؟! هفته پیش بود؟! واای چه طولانی گذشت؟!

خلاصه شش و نیم سریع پاشدم و از دان که زدم بیرون اولش دو دل شدم که برم برا خرید یا بزارم برا فردا! ولی با کماله تردید گزینه اولو انتخابیدم و رفدم سوار تاسکی شدم و تاختم به سوی هفت تیر و یکراست مث همیشه رفتم سرخپوشان. میخاستم رنگ کاربنی باشه. روشن یا مشکی و سرمه ای نمیخاسم و دختره چنتا کاربنی بهم نشون داد که سه مدلشو پسندیدم و بردم تو پرو پوشیدم و بعد از نیمساعت تنهایی سبک سنگین کردن یکیشو انتخابیدم. سایز 38 هم بهم میومد ولی خیلی جذب بود. میخاسم کمی شل وایسه و برا همین 40 ورداشتم و خانومه برام سنجاق زد و شلوارشم سنجاق زد و حساب کردم و بردم پیشه خیاطشون که یه پسره فوقه مهربونه و فککک کنم افغانیه - شایدم قیافش شبیه افغانیاس- برام درستش کرد. این خیاطشون فک کنم دو سه سالیه اومده و قبلن یکی دیگه بود. خیلی پسره مودب و خوش قلبی به نظر میرسه و کارشم درسته.

همون موقه که منتظر بودم پره کارمو بهم تحویل بده یک حس جیشی بر من عارض گشت که بیا و ببین! ینی همونجا تصمیم گرفدم که مانتو شلوارمو که گرفتم برگردم یه راس خونه. دیه گرفدمش و اومدم سوار تاسکی بشم و گفدم انقلاب! نیگه داشت و تا نشسدم تو تاسکی نظرم عوض شد! گفدم عاغا من میدون ولیعصر پیاده میشم! اونم گف چشم!

دیه رفتم از مرکز خرید کیش لوازم ارایش پیرایش که لازم داشتم و خریدم و فقط نامرد پودر ابرو نداش. عینه چیا یادمم رف از جای دیه بخرم! و موند! حالا امیدوارم این اطراف گیرم بیاد. البته دارما ولی میخاستم یکی دو درجه روشنترشو بگیرم. القصه مقصد بعدی خرید تشک بود! خب مستحضرید که من تشک ندارم! ینی داشتم ولی الیافشو انداختم دور و الان بی تشک موندم. دو تا خاهر بزرگام که هفته دیه مهمونمن و نمیتونسم که رو زمین بخابونمشون. فلذا رفدم و دو تا تشک خریدم یکی ازین نازکا که اغاهه میگف سفریه و یکیم از این کت و کلفتا. ولی ایکاش دو تا نازک میگرفتم چون هم قیمتشون کمتر بود و همم به نازکیشون نی! به راحتیه همون کلفتان! خلاصه که خریدمش و دیه نمیشه هم کاریش کرد. از همون ولیعصر خریدم و فقط حدس میزدم که یه بار اون ورا تشک فروشی دیدم! ینی کالای خواب! از میدون به سمت شرقش ( فک کنم شرقش میشه شایدم غربش!!) انقده رفتم تا رسیدم و خوشال دو تا تشکه رو خریدم و گفدم میتونم ازینجا دربست بگیرم؟ به اغاهه گفدم! وی پسری مهربان بود! اونم گف براتون اسنپ بگیرم. گفدم بلی بگیرین! و کیست که باور کند من از اونجا تا دمه دره خونمونو با هف تومن اومدم! ینی کمه کمش دوازده سیزده تومن ازم میگرفتن شایدم 15! چقدم این اغا اسنپیه مرده خوب  و خوش اخلاخ و یه پارچه اغایی بود! اصن امروز هر چی پسمله یه پارچه اغا بود خورد به توره من!! خخخخخخ خلاصه که با تشکام خودمو رسوندم خونه و تا بخام بپرم دسشویی و سر و صورتمو بشورم و تشکا رو دربیارم از کاور و لباسایی که شسته بودمو جم کنم دیه شد 11 . الانم دارم میمیرم از خستگی! خدا نصیبه گرگه بیابون نکنه واقعن اینهمه خستگیو!!

.

خو دیه من برم. از فردا ایشالا شرو میکنم به ساخت پاور. چه بخام از پرزی استفاده کنم و چه نخام بهرحال باس پاورا رو بسازم چون پرزی فارسی خوان نداره و باس اول اسلایدای پاور رو بسازم و بعد تبدیل به پی دی اف بکنم و بعد اگه شد ببرم توی پرزی. ملیل جون زحمت کشیده بود و یه ادرس گذاشته بود ولی متاسفانه نتونسم برم توش تا پرزی رو یاد بگیرم ولی تو اپارات اگه سرچ کنین "آموزش prezi" براتون نتایج خوبی میاره و من از همونجا هم کلیپای فارسی و هم انگبیسیشو دیدم. حالا ایشالا که بتونم پیادش کنم. چون گاهی سایت پرزی هم خوب یاری نمیکنه ...

فردا اگهی دعوت ها رو چنتایی رو میزنم به در و دیوار . ادیتورم مقاله سوم رو برام فرساد و بایس ترتیب اونم بدم این هفته. میخام تو اخرین اسلایدم بیارم که سه تا مقاله تا حالا از تزم استخراج کردم که یکیش اکسپت شده و دو تاش سابمیت . ولی خب سابمیت کردن این دو تا هم لازمش اینه که دکتر یه وخته اسکایپ بهم بده برا تایید نهاییشون.

پنشمبه هم باس برم ارایشگاه برا ابروهام . پاچه بزی شده. اینم از این.... خو دیه واقعن دارم غش میکنم....ممنونم از انرژی های مثبتتون دوستای عزیزم. به خدا میسپارم ..هوا سرد شده خیلی ...هوای دلاتون گرم

نظرات 6 + ارسال نظر
بهار چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت 02:41 http://likespring.blogsky.com

سلام قربونت برم.
الهی الهی الهی که موفق باشی.

سلام بهار جونی ممنونتم عزیزم

روشناا دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 23:19

شبت ب خیر و نیکی ملی قشنگم
-ب به خریدات مبارک باشه عزیییزم
-پیشاپیش چشمتم روشن خونواده دارن میان پیشت
-ایشالله ک روز دفاعت بهترین باشی و بدرخشی، مث روز پیش دفاعت و صدها برابر بهتر

صبح و شبت خوش روشنا جون. قوبونت برم مرسی چه دو تا خط اخریت چسبید بهم

مرغ آمین دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 10:02

وای چقدر خوشحالم! مبارکت باشه ملی جون

قربونت آمین جون

س دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 00:37

مبارکت باشه خریدا ملی جون. ان شاءالله که همه چی عالی پیش میره.

ممنونم سین جونم ...دعا یادت نره

پیشی دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 00:15

به به مبارکت باشه عزیزدلم... انشاالله که با شادی و موفقیت بپوشی عشقم...
ملی ولی راحتتتتتت میشیاااااا... خوشبحالت

قربونت پیشی جون. مرسی ازت ووووی پیشی عاره خب این یه مرحله ای هس که پشت سر گذاشته میشه ولی فعالیت های بعدی تو لیسته دعا یادت نره

ملیله دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 00:09

ای وای چرا نتونستی من خودم امتحان کردم و شد
ببین اول تو صفحه تلگرام یکی مثلا خواهرت علامت @ را بنویس بعد اون کانال که برات نوشتم من رفتم وشد

ملیله جون همون شب و بعدش امتحان کردم نشد. شایدم سرعت نتم مشکل داشته یا هر چی. زیاد سر در نمیارم از این چیزا. ولی خب مشکلم حل شد. ینی تو ک ادرس تلگرام گذاشتی با خودم حدس زدم یحتمل فایلای اموزشی داشته باشه توی نت و خوشبختانه داش. مرسی از راهنماییهات. دعا یادت نره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد