ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
.... دلم خواااااست ... خخخخخخ
دلم برا شکلکام تنگ شده و با موبی نمیشه شلکک گذاش :/
پست قبلی چقد الکی و قروقاطی بوداااا خجالتم شد الان که دوباره خوندمش ... ایشش به خودم !
.
ظهری جماعته کارمند که اومدن نشستیم به نهار خوردن . میتونم زودتر بخورم ولی چون میخام خونوادگی نهار بخوریم منتظره کارمندا میمونیم! من و مامی! صبونه مامانه رو دیرتر میدم و نیم چاشت هم میدم ب خوردش که نهار که دیر میخوریم غر غر نکنه!! خخخخخ
نهارشم خوب بودا! عدس پلو رو دمیدم و گوشته مرقم رژیمی با ادویه جات پختم و به جا کشمش هم کنار برنج روی دیس، لبو گذاشتم. این لبو کوچیک قرمزا هسن ! از اونا. پوستشونو میگیرم و ابپز میکنم و در نهایت هم یکم شکر میپاشم روشون و نگینی خرد میکنم و میکشم کنار عدس پلو.
.
رفدیم خرید. هوا گرمتر از دو روز پیش بود . سردم نشد زیاد . اول رفدم عینکمو گرفدم و با شیشه هاش شد ٢٥٠ تومن. خیلی خوب شد فک میکردم طرفای پونصد بشه، عاخه چهار سال پیش یادمه گرونتر ازینا شد ... چ میدونم واللا! بعدم رفدیم مطب چش پزشک ک عینکمو چک کنه.
بعدش رفدیم و سه تا قابلمه برا مامانه خریدیم! یکیش که تو خونه دیدیم معیوب از عاب در اومد و طفلی خاهری فردا باس ببره عوضش کنه! اون دو تای دیگه خوبن! بعدم رفدیم مغازه لباسای اونجوری!! و برا خودم چیای اونجوری گرفدم :)) دو جفتم جوراب ! انقد خوشگلن جورابا!! بهدن تر رفدیم چنتا سوسیس خریدم که بزارم کنار سطل زباله ها برا پیشیای همشهریم !
طرفای هشت و نیم بود ک برگشتیم خونه و ظرفای نهارو شستم و چای دارچین دمیدم. با شیرینی خوردیم و یکمم تی وی دیدیم. دیه نت گردی کردم یکم و دلم کشید دوباره بیام اینجا بنویسم. فردام صب زود ایشالا پامیشم. نخود خیسوندم که ابگوشت بار بزارم و نخام زیاد تو اشپزخونه باشم .
.
شاید از این به بعد رمزی بنویسم . شاید! یا اینکه پستای قبلی رو رمزی کنم. تا ببینیم چی پیش میاد. خب اینجا ی جورایی شده دفتر خاطراتم و از کنارش هم دوستای خوبی پیدا کردم که نمیخام از دسشون بدم. در کل اینجا رو دوس دارم و نمیخام زمانی شرایطی پیش بیاد( مثلا شناخته شدن و اینا) که خدای نکرده نتونم بنویسم. پس بهتره ازالان جوانب احتیاط رو رعایت کنم. البته من عادم مهمی نیسم که ترس از شناخته شدن داشته باشم ولی خب از اونجایی ک در مورد خصوصی ترین مسایلم هم مینویسم لذا طبیعتا دوس ندارم لو برم.
.
از هفته دیگه ماراتن شروع میشه! یه ماراتن زمستانیه دو ماه و نیمه! اومدنی از تهران وایت بردمو پاک کردم! شمبه باس دوباره بنویسم برناممو روش. یه برنامه دو ماه و نیمه و یک ددلاین برای دفاع نهایی ایشالا. برنامه دی میتونه به یکی از دو روش زیر باشه :
- صبحها از هشت تا ٤ دان ، ٤ بیام خونه و نماز و خاب تا شش . تا هفت و نیم یه وعده کار کنم ، بعد برم دان و انگشت بزنم و برگردم خونه. شبم زود بخابم.
- یا اینکه از هشت تا یک دان، یک نهار، راس دو خونه باشم. ٢ تا ٤ خاب و نماز. ٤ تا ٧ درس، هف تا ده انگشت زنی و کارای روزمره خونه و ... ده تا ١٢ باز درس.
فک کنم دومیه بهتر و تضمینی تره!
.
خو دیه برم بخابم... روزگارتون سفید مث برف. .. دلاتون گرم مث بخاری ...لوپاتون همرنگه لبو ... خخخخخخخ .... شب بخیر
سلام هر روز میام و میخونمت. از وبلاگ آقای بز کوهی آشنا شدم باهات. خیلی خوب مینویسی بهم انرژی میدی امیدوارم موفق باشی و کارا هم به بهترین نحو ممکن پیش بره
سلام. شما لطف دارین. خوشالم ک انرژی میگیری
پیشیای همشهری



افرین چه برنامه های توپی. موفق باشی عزیزم
قوبونت مرسی
سلام
پست قبلت هم قشنگ بود اینهم.
منکه از همه پستهات لذت میبرم جووون
سلام عسیسم
قربونت شما عزیزی
چه خوب شد که نوشتی ملی جون! منم یه زمانی وبلاگ داشتم و توش می نوشتم اینقدر اومدن پرسیدن شما نال فلان شهری و بیسار شهری که دیگه دیدم ملت حتی نمی ذارن تو وبلاگت راحت باشی دیگه ننوشتم . البه من روزانه نویسی نمی کردم یه وقتایی که خیلی ناراحت بودم اونجا حرفامو می نوشتم
قربونت
کاش مینوشتی، فوقش رمزی میکردی. نوشتن خوبه. ب ذهن ادم سامون میده
سلام عزیزم.. زمستونت بخیر و تمام برنامه هات مثل همیشه عالی و به بهترین وجه ممکن انجام بشه
عینک و خریدات مبارک عقشولی
سلام زهرا جون. ممنونم ازت عزیزم