ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
خببببببب از کوجا شروع کنم؟!
از عنوان ؟ واقعن دوس دارین در مورد عنوان صوبت کنیم؟!
چه طور شد که من سکرت بازی راه انداختمو زودتر این قضیه رو نگفدم؟!
شایدم یه چیایی لو دادم ولی شماها ملتفت نشدین؟! هم؟! نه الکی گفدم ! خداییشش من هرگز تو پستای قبلیم در مورد قضیه عروس شدنم صوبتی نکردم!
.
خب میخاین اول بگم امروز چه جورا گذشت بعد برسیم به عنوان؟! همممم؟؟! نههههههههه؟ چراااااااا؟! عهههه!!
اصن خوده شما چی حدس میزنین در این مورد؟! دو دقه چشاتونو ببندین و بهش فک کنین! فک کنین یه آزمونه یا یه بازی! حدس بزنین قضیه رو ! که چطوری ملی تا حالا بهمون نگفده بود و ینی طرف کیه؟!
.
اغا نشد اینجوری باس همه چیو از اول بگم! اوللله اولللش! ولی اول بزارین امروزو بگم و در اثناش قضیه عروس شدنمم تعریف کنم که چی شد که ملی تا حالا لو نداده بود و الان دیگه تصمیم گرفته دوسدای مجازیشو در جریان قرار بده
امروز صب شش و بیس پنج بیداریدم و نشسته نماز خوندم ! این روزا صبا که پامیشم و خم و راس میشم جیشم میگیره روم به دیوار! و خیلی خستم بود و نمیخاسم صبه به اون زودی برم مبال! فلذا نشسته نماز خوندم دیگه خابیدم تا هشت و بعدم پاشیدم و نون نداشتم صبونه بخورم! از اون ورم غرغرو داش غر میزد! یکی از ساندویچ مثلثیا رو برداشتم و یه تیکشو کندم انداختم جلوش. یهو دیدم گردن کلفت هم وایسیده اون طرف و داره نیگام میکنه. یکم دیگش رو هم انداختم برا اون و نیگا به تیکه باقی مونده ساندویچ کردم توی دسدم و دیدم فغط یه سومش مونده! که دیگه اونم خودم خوردم! به جا صبونه. اون یکی مثلثم گذاشتم برا نهارم. خو نهار اونام بهم میدن دیه!
مانتو شلوارمو اتوییدم و ناخونامو سوهان زدم که مرتب شه! و ارایش و پیرایش و خلاصه نه زدم بیرون و پیش بسوی شیرینی فروشی و 25 تومن دادم نزدیکه دو کیلو شیرینی تر که وختی خوردم واقعن خوشمزه بودن. دیه برگشتم با تاکسی سمت انقلاب و ماشین گرفدم و در نهایتم سوار ماشین شهرسان شدم و قبل 11 اونجا بودم. جعبه شیرینی رو هم با بدبختی بردما فک کن چهار بار ماشین عوض کردم و 4 بار از خیابونای مختلف رد شدم این در حالی بود که پاکت محتوی نهار و پرینتای مستندات تو یه دستم بود و جعبه شیرینی تو یه دسته دیگه و کیفمم رو دوشم! ولی خوشبختانه وختی رسیدم و درشو واز کردم شیرینی ها عاخ نگفده بودن!
.
کلی خوشال شدن پرسنل و ازم تشکر کردن و بلعیدنش! خودمم یکی ورداشتم و اونام بهم کافی میکس دادن و دیه به عنوانه بقیه صبونه خوردم. دیگه کار کردم تا ظهر و 2 هم نهارمو خوردم و نهار اونام لوبیا پلو بود که هف هش قاشق خوردم و بسی خوشمزه بود. دوباره کار و کار تااااااا 6 که متاسفانه شبکشون قط شد چن باری و اذیت کرد و دیگه نمیشد کاری کرد. اون وسط مسطا هم مدیر گروهمون زنگید و گف فردا یه نشسته تو هم بیا و خلاصه فردا دیه نمیرم شهرسان و بهشون گفدم پس فردا میام منتها زودتر. اونام گفدن عب نداره زودتر بیا. میخام مثلن نه و نیم اونجا باشم! اینجوری کارم زودتر پیش میره.
ازشون خدافظی کردم و راه افتادم سمت تهران. برگشتنی هم رفدم نون بربری خریدم و دو تا سینه مرغ برا نهار پس فردا و پسون فردا با یکم سبزیجات . گل کلم هم خریدم که کنار مرغ بپزم! یه چی تو مایه های خورش گل کلم!
.
اومدم خونه و کمی لباس شستم و حمومیدم و با بدبختی نمازامو خوندم و شام خوردم و یکم جون گرفدم که بیام اینجا بنویسم!
.
و امااااااااااااااا ملی عروس میشود! به زودی! ملی در آستانه ازدواج و تشکیل خانواده عسسسد! بعلهههههههههههه.
صب زنگیدم به دانشگاهی که بهش تعهد دادم و در نهایت بهم گفدن برا پس گرفدنه تعهدی که دادی فلان دانشکده باس رییس دانشکده یه دلیل موجه بیاره که چرا با انصراف تو موافقه! الکی که نیس! پارسال موافق بود و کلی ماها رو قانع کرده که نیرو میخام و الان هنو شیش ماه نگذشته میگه نمیخام؟! مگه الکیه! خلاصه که گفدن یه دلیل قانع کننده باس بیاره که من به این دلیل با انصراف ملی مباپقم! دیه منم کاسه چه کنم چه کنم به دس گرفدم و زنگیدم به استاد مهربونه. اونم گف تو نامه انصرافت بنویس دلیل انصرافم اینه که در استانه تشکبل خانواده هسدم و علی رغم میل باطنیم نمیتونم ساکن شهر ایکس( همون شهر دانشگاهی که بهش تعهد دادم) بشم ! اولش فک کردم استاده شوخی میکنه! ولی فی الواقع جدی میگف! دیه اینجوریا شد که ملی در استانه ازدواج و تشکیل خانواده و عروس شدن واقع شد مردم آزار هم عمه مبارکه!
من بدوئم برم تا نزدین لهم نکردین!! صبح باس هفت از خونه بزنم بیرون به مقصد دان! بیس ساعت کم دارم این ماه! انگش بزنم و ازونجا برم به سمته اون وره دنیا که نشست برگزاره! پوووووووووووووووووف ....شبتون خوش جینگولا....
اوووووونقده داستان تعریف کردی من دیگه یادم رفته بود بخاطره موضوع شروع به خوندن پست کردم. آخرش که گفتی تازه فهمیدم سره کاریم!!!
ان شاالله به زودی عروس میشی
پس عنوان انقدر جذاب بوده که شما رو وادار به خوندن کرده
مرسی از نظرت
ممنونم
الهییییییییییییییییییییی...


انشاالله که واقعیت پیدا میکنه به زودی زود بعد از دفاع
خوندمت ملی جان اما هیچ ایده ای ندارم . ان شاالله هر چی خیره همون برات بشه
ممنونم شبدر جونم. ایشالا . ایشالا خیر پیشه پای هممون باشه شبدر جونم
اینا نشونه اون اتفاق اصلیه فینگولی
نمیدونم والا
مرسی که بهم سر میزنین اقای الف عزیز


ملییییییییییییییی!!!!!! من فکر کردم داری واقعا می گی!!! حالا ایشالا یه بخت خوب میاد سراغت اینبار واقعا خوشحالمون می کنی
چ خوووب که اینطور فک کردی آمین جون این نشون میده که پروژه مردم ازاریه دیشبه من موفق بوده


خوشاااال باش از الان آمین جونم چون منم هپی هسم با لایفم
ممنونم
حالا میگمااااااا یهو دیدی گفتی و شد....خدا رو چه دیدی...
نماز نشسته؟حال نداری بری موال؟
ایشالا زود زود عروس بشییییییی
چ خوب ک ماتت برده این ینی ملی تونسه با موفخیت ملتو سر کار بزاره
هممممممم شایسی! بابا نشدم نشد این عناصره ذکوری که من دیدم حالا همچینم تحفه ای نیسن!
بوخودا
نه خو مبال سختمه
باشه نمیمیرم
مرسی بهار جونی
ها نشسته
خدا نکشدت ملییی
تند تند خوندم ک ب آخرش برسم ببینم قضیه این عروس شدنه چیه :)))) البته خودم همون اول فهمیدم داری سرکارمون میذاریا
ولی ایشالله ایشالله ب امید خدا ب زودیییی یه عروس خوشبختِ سفیدبخت بشی واقعنی، بعد ما کلی بیایم بخونیم: عروس چقد قشنگه ایشالله مبارکش باد :))))
راستی من لینکت میکنم با اجازه البته
خدااااا ! لدفن ملیو نکش!
عههههه چرا فمیدی؟!؟
نباس میفمیدی!
روشنااااااا من نیخاااام عروس شم
سختههههه تاهلیت
شایدم میخام نمیدونم! کلن نمیدونم چی میخام
لینکم دستت طلا منم الان میلینکمت