ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام
خستمه خیلی ولی به عخشه شماها اومدم عاپ کنم.
.
صب شش و نیم بیداریده، نماز خوانیده ، مبال رفتنیده ، پیرایش مارایش کردیده!، صبانه خوریده و به سوی دان روانه گشتیدم! راس ساعت هشت انگشت فشانی کردم و یه راس رفتم که برم شهرسان. اغااااا رسیدیم شهرسان مد نظر و بعدش یه بلایی سرم اومد! در شهرسان مقصد پیاده شدم که دوباره سوار شم برم سازمانه مربوطه. سواره یه شخصی شدم و دیدم متفاوت از دفعات قبل داره میره هاا! نگو من گفتم فیلان جا و اوشون شنیده فلون جا!! هیجی دیگه نیگه داشته میگه باس بری اون دسته خیابون و دوباره تاسکی بگیری. منم گفدم من میخاسم برم فیلان جا هااااااا....برگشته میگه عه! من فک کردم میگی فلون جا! و دید من ناراحت شدم و یکمم چون خودش مهربون بود گف عسدن نگران نباش میبرمت دمه دره همونجا که میخای بری. هنو دهنشو نبسته بود از گفدنه این جملاته نوید بخش که یهو ماشین ترتر کرد و دود از کاپوتش بلند شد
هیچی دیگه هی استارت زد هی کاپوت داد بالا. دیگه گفتم اغا نمیخاد منو ببری و خودم رفتم اون وره خیابون و دوباره ماشین گرفدم به مقصد سازمانه مربوطه.....حالا فک میکنین موشکول حل شد؟ خیر! ینی راننده بعدی مردککک چنان اهسته میروند چنااااان اهسته میروند که همش با خودم فک میکردم نکنه روانی ای چیزیه! اگه یه پیرمرد جلو ننشسته بود و گرمه صحبت با هم نبودن واقعن بهش شک میکردم. حتی یه مسافر زد و مسافره گف اغا لطفن یه نمه پاتو بزار رو گاز...مردک راننده روانی برگشته میگه من عجله ای ندارم اغا شما اگه عجله داری پیاده شو!!!! ینی باورتون نمیشه در حد یواشه دنده یک میرفت تو اتوبان!!! اون مسافره هم گف عاره نگه دار من پیاده میشم. دیگه ببینین من چقد صبور بودم!
.
خلاصه با هررررر بدبختی بود نه و نیم رسیدم سازمانه و تا منتظره مسئوله بشم که از جلسه بیاد یه ساعتی طول کشید و بعدم فلان و بیسار! و خلاصه 11 و نیم اینا بود که من کلید دیتا گدرینگ رو زدم بسلامتی و میمنت! ینی نشستم پشته سیستمشون و اغای مسئولشون هم یک ربعی بهم اموزش داد و دیگه شروع کردم به نوشتنه اطلاعاتی که میخاسم. بدبختی اینجاس که باس دستی اطلاعاتو بردارم از سیستم و بنویسمشون تو کاغذ و تازه بعدم باس وارد نرم افزارم بکنم تو خونه. ولی عب نداره. بازم شکر که دارن اطلاعاتو . بلخره یه گلی به سرم میگیرم دیگه.
خلاصه که از طرفای 11 و نیم من رسمن شروع کردم تاااااااااااااااااااااا 5 عصر! ینی ماتحتمو فقط دو بار از رو صندلی ورداشتم! یه بار برا نهار خوردن و یه بارم همینجوری جهت خالی نبودنه عریضه!
اولش که وخته نهار شد یکی از خانوما اومد کلی بهم گف که بیا نهار و برا تو هم گرفتیم و اینا. سلف دارن خو! ولی من گفتم نه و من دیر صبونه خوردم و مرسی و نوش جون. بعدن ترش اغای مسئول اومد تاروف زد و باز نرفتم( همه همکارای یه واحد جم شده بودن یه جا نهار میخوردن خیلی باحال بودن) بعد یه ساعتی که گذشت باز خانومه اومد گفت و دیگه گفتم یه وخ بهشون برمیخوره و رفتم نشستم تو اتاق کوچولوی بغلی که حکمه اشپزخونه رو داش براشون و خانومه بهم ماکارونی که اضاف اومده بود از نهارشونو داد و ماستم بهم داد با عاب خنک و لیمو! دیگه منم اندازه دو کفگیر ماکارونی خوردم و ماستمم روش و ظرفامو که میخاسم بشورم خانومه اومد که نذاره و گف برو تو بشین کاراتو بکن ولی من زیر بار نرفتم و خلاصه که خیلی باهام مهربون بودن گوش شیطون کر کر کر کر کر .....
.
وای خدا میدونه کی قراره اینهمههههههههههههه دیتا رو جم کنم. نزدیک به شاید 7 -8 هزار ریکورده! فک کن. برا ثبت هر کدومم دو سه تا کلیک باید انجام بشه و بعدن ترش بنویسم تو کاغذ و حواسمم باشه اشتب نشه. کاره سختیه خدا خودش کمک کنه.
.
دیگه تا 5 نشستم و بعدم سیستمشون قط شد و مجبور شدم پاشم . قرار بود تا شیش بشینم. سه تا اقایی هم که مونده بودن برا اضافه کاری باز خیلی احتراممو داشتن و مهربون بودن باهام. حتی یکیشون تا دمه در اومد تا محل تاکسیا رو نشونم بده. خدا خیرشون بده. البته اینم بگم که من چندین دفه به این خانوم مسئوله اطمینان دادم که شما نگرانه جمبه مالی قضیه نباشین و منو کمک کنین داده هامو جم کنم من از خجالته همکاراتون درمیام! امروزم خانومه بهم گف برا ایجاد انگیزه واسه همکارا دیگه هر چی کرمتونه !!! حالا نمیدونم منظورش دقیقن چیه؟! من همون موقه هم با این پیش زمینه ذهنی گفتم مبلغ دستمزد پرداخت میکنم که فک میکردم پرسنل قراره واقعن در دیتا گدرینگ کمکم کنن. نه مث امروز که همه کارا رو خودم کردم! خلاصه نمیدونم دیگه این بحثه مالیش چطور قراره حل بشه.
.
بعدن ترش هم اغا ساعت 5 و نیم اینا بود که خاسم برگردم تهران مگه مسافر بود؟؟! دیگه داشتم نگران میشدم که نکنه مسافر گیر نیاد ! وختی تو ماشین نشسده بودم و منتظره مسافر بودم! یه سمبوسه فروش هم اومد و کنار تاکسی بساط کرد و جالبه که همه مشتریاشم میشناختنش و باهاش بگو بخند میکردن از زن و مرد و بزرگ و کوچیک. ینی به محضی که اومد بساط کرد سریع مشتری هاش اومدن و جلو چشم من سمبوسه خریدن و روشم سس ریختن و با ولع خوردن!
طرفای هفت بود که دیگه میدون انقلاب بودم و خودمو رسوندم دان. یه چیه خنده دار بگم! اغا من تو راهه دان که داشتم پیاده میرفدم یهو یادم افتاد که اخرین باری که امروز رفتم مبال یه ربع به هفته صب بوده!! ینی همین که این یادم افتاد چنان احساسه جیشی بر من عارض گشت که بیا و ببیندیگه خودمو انداختم تو دانشکده و رفتم دسشویی و خلاااااص!
.
برگشتنی هم خانوم خوشگله لکه مماخی رو دیدم و کلی با هم دوس شدیم. پدسسسگ دلش مخاد نوازش بشه ولی فرار میکنه! ناز میکنه. خلاصه که باهاش دوس شدم کلی. منظورم اینه اجازه داد که ناسش کنم!
.
وای دارم از حال میرم. برم دیگه. فردام طرفای 11 گفتن بیا. دعا کنین فردا برکت بیوفته تو کارم و بتونم رکوردهای بیشتری رو جمع کنم. شبتون اروم و بای بای ....
خو عشقم بخر دیگهههههه....دههه...خدا نکرده نفست بکشه برات سخت میشه...منم که نیستم برات غذای خوشمزه بپزم
از اون ماهی تپل مپلا بخر...
واااای بهار هاااااا باس بخرم اصصصصصن هوس کردم ماهی رو شدیددد. وااااای غذای بهار پزون اوخییییی
هااا ماهی که استخوناش درشت باشه درس دارم. مث ماهی حلوای جنوبی ها
سلام جیگرم
خوبی؟
خسته نباشی دلاور...خدا قوت پهلوان
چرا از سمبوسه هه نخریدی خواهر؟؟؟؟یهو نفست بکشه چیکار کنیم؟حتما برو بخرررررر
سلام خوشگلم
خخخخ بهااااار تازه انروز ماهی هم دیدممممم انقده خوشگل و براق و توپول و ب نظر خوشمزه بودن! بعدنترش اومدم تو خونه نون و پنیر سق زدم
قوبونت
واقعناااا اصن ب اینش فک نکردم که اگه نفسم بکشه بهار اینا و بقیه چکار کنن ؟!
ملی بانوی سلام ، امیدوارم که امروز زیاد خسته نشده باشی و تعداد زیادی کیس یادداشت کرده باشی و کارات به خوبی پیش رفته باشه و الانم بیای و یک پست برامون بزاری
من با گوشی فعلن فقط می تونم وبلاگ گردی کنم پست هم نوشتم نشد که ثبت کنم ، شب خوبی داشته باشی64273
سلام عزیزم
الان میپستم
ایشالا هرچه زودتر دیتاها رو جمع و جور می کنی ملی جون
ایشالا ممنونم
سلام ملی جان
خسته نباشی عزیزم. خدا قوت. ان شالله که همه چی به خیرو خوشی پیش بره.
یه چی بگم به پایتخت نشینی های عزیز برنخوره. وای تو همچین مسائلی نمیدونم چرا شهرستانی ها بامرام ترن مهربون ترن. معمون نواز ترن.
خوشم میاد که مهمون نوازی کردن باهات. حالا چه بخاطر اونی که گفتی چه بخاطر مرامشون.
دو روزه گردنم گرفته. نمیتونم سرمو تکون بدم. همش یاد تو بودم. میگمااا خیلی بده این درد
از خدامه صدای خنده های از ته دلت همیشه بگوش برسه و دلت راضی و اروم باشه دختر بااراده و قوی
سلام عزیزم. مرامو خوب اومدی.
دوست دارم عسیسم
شادی جون ژل پیروکسیکام بگیر بزن بهش خیلی موثره و زیر دوش اب گرم ماساژ بده. عاره خیلی بده ایشالا زودی خوب شی
قوبونت برم ...چقد خوب گفدی دل راضی و آروم رو. واقعن خوشبختی ینی دل راضی و اروم
ملی جان خسته نباشی ایشالا امروز کارت خیلی خیلی خوب روی غلطک بیفته.
ایشالا ایشالا قوبونت برم
انشاالله عزیزم که کارات بیفته روی غلتک

احساس جیش الان که گفتی بر منم عارض شد
پیشی و زهرا جفتشون به غلطک اعتقاد دارن
احساسه جیش خر عسد
مرسی پیشی جونم
ایشالله کارات تن تن انجام بشه و کلی جلو بیفته، موفق باشیی
ایشالا ایشالا مورسی روشنا جونم
