ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

اوخی! عاخرین هفده مهره!

سلامن علیکم جمیعن. امیدوارم حال مالتون خووووف باشه و خوشششاااال باشین همینجوری الکی پلکی  اگه از حاله ملی میپرسین اوشونم خوبه و داره سیب میخوره و هلو و چایی .

.

امروز ملی نماز صبحشو خوند و دوباره خابید تا هفت و ده دقه و بعد پاشید و تا صبونشو که شامل نصف نون مغزدار( ما یه چی داریم به نام ایشلی کوکه!) و پنیر و یکم انگور بخوره با یه ماگ چایی و بزنه بیرون و برسه دان شد هشت و نیم. قبل دان جلو بوفه یه پیشیه جدید رو دیدم که حسابی کیفش کوک بود و داشت سربه سره اون چهار تا بچه گربه میذاشت که معرف حضور هسدن! اغا انقد این جدیده ناز بود که نگوووو. از این مو بلندا بود و طلایی! صورتشم دور چشاش سفید بود و بقیه جاهاش بازم طلایی...یک شیطون بلایی بود که نگو! چن بار خاستم پس کلشو ناز کنم که نذاشت و هی میخاست با پنگولش دستمو بگیره. خلاصه یکم با اون بازی کردم و رفتم به سمت دانه خودمون!

.

تو سایت نشستم به کارام. وااای یه هفته که دور افتادم از کارام دیگه شروع کردنم نمیومد و خدا روشکر بلخره نه و نیم استارتو زدم. از صب تا چهار و نیم عصر هفتصد کلمه فقط بحث نوشتم! شیم ان می! جای بسی خجالته! بحثه مقاله دومم رو میگم که مونده بودا. مشاوره بی ادب هم هنو نخوندتش از ده روز پیش که براش فرسیدم.

.

طرفای 11 اس دادم به دوسم که اگه هستی بیا ببینمت. نیمساعت بعد سرو کلش پیدا شد و رفتیم نشستیم تو سالن و یک ساعته تمام برام فک زد! خیلی باحاله و شخصیت فانی داره.

.

نهار امروز قاطی پلو بود! نمیدونم اسمش چیه. کاش توش لپه هم بریزن که بشه قیمه پلو. برنج بود که توش گوشت چرخی و سیب زمینی مخلوط کرده بودن . البته خوشمزس ها! با عاشه بی سبزی  و ماست. گفتم برنجشو کم بریز خدا شاهده مرده 4 قاشق برنج ریخ کف بشقابم! خندیدم و گفدم اغا دیگه نه انقدر کم ، اوشونم چهار قاشق دیگه ریخ روش! خخخخ ولی خوب بود سیر شدم. از خونه فلفل سبزه تند و شیرین هم اوردم و امروز سه تا با خودم برده بودم که با نهارم بخورم و از شانسم هر سه تاشون شیرین بود.

.

دیگه تا چهار و نیم سایت بودم و بعدم جمع کردم و پیش به سوی خونه. جلو بوفه باز خوشگله رو دیدم و چه خابی هم رفته بود! شک کردم نکنه مرده! رفتم تکونش دادم دیدم نه تو خابه و حسابی نازش کردم! و بعدم راه افتادم سمت خونه. قرار داد رو هم بردم دادم سر راه به بنگاهیه. جالبه من فک میکردم اون قرارداد دستی رو میخاد ولی بنگاهیه گف اون 4 نسخه ای که از نت گرفتم و  بهتون دادمو باس بیاری. همون که کد رهگیریه قراردادمون توش ثبته. و منم خوشبختانه داشتمش. خوب شد اوردمش هاااا میحاسم نیارمش! اینم از این. یادم نیس از این 4 نسخه کپی دارم یا نه و الانم نگرانم که نکنه گمشون کنه بنگاهیه! عاخه صابخونم هنو نبرده 4 نسخه خودشو بده و  هر وخ اون برد تازه بنگاهیه میخاد قرارداد جدید رو تنظیم کنه. این صابخونم خیلی عادمه سبک سریه! ینی ها بی اهمیته همه چی براش و من اصن از این اخلاخش خوشم نمیاد!

.

طرفای پنج و نیم رسیدم خونه و قبلشم چن قلم خرید کردم . سریع اومدم دست و بالمو شستم و نماز ظهر و عصرمو خوندم و بعدم چای دمیدم و ظرفای صبونه رو شستم و یکم تو تلگرام چرخیدم و دو تا نمازای اخرم خوندم. چنتا انیمیشن و یه فیلم هم دانلودیدم امروز، شاید الان بخام ببینم. شام هم ماست چکیده اوردم از ولایت یه پیاله که از اون میخورم با فلفل  گوجه هم خریدم که از فردا صبونه بساط املت خوری رو به پا کنم چون تخم مرغ دارم دیگه دیگه؟ همینا دیگه! دوس جونیا دوستون دارم و مرسی که میاین بهم سر میزنین. بووووووس برای همتون

.

اغای متاهل نوشت: خیلی دلم براش تنگولیده ولی چاره ای جز فراموشی نیس! احساس میکنم از دستم ناراحته و فک میکنه که با گرفتنه نخاش و بعضن نخ دادنام در واقع سرکارش گذاشتم ولی خدا میدونه که اینطوری نبوده  امروز تو نمازم از خدا خاستم که یا در من توان تحمل تنهایی رو بیش از اینها بکنه و یا طعم یه عشقه شیرینه واقعی رو بهم بچشونه . یکی از این دو! همینا دیه! برم! بای بای! گود بای!

نظرات 2 + ارسال نظر
ملی دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 18:54

ملی جان ان شاالله هر چی خیره خدا سر راهت بزاره امین - ان شاالله اونی که نیمه ی گمشده ته پیدا کنی

ملییییی؟؟؟؟!!!!! سلام ملی!!! قربونت برم خیلی خانومی

شادی دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 07:32

آمین.
امیدوارم بزودی یه عشق شیرین خالص و ناب واقعی رو تجربه کنی عزیزم

موچکرررم شادی جونم دوسته خوب و مهلبونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد