ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلامن علیکم بروی گل همتون ، با موبی می عاپم و لذا شکلک پکلک خبری نیس!
.
امروز صبح نه و نیم انگشت رو زدم و نشستم به تکمیل مقاله و دیگه تا ابتدای بحث تکمیله تکمیل شد. چکیدشم تکمیل شد و قرار شد هفته اینده بفرسم برا مشاورم ک بخونه و یه ایمیل بزنه ب استادم مبنی بر اینکه خونده و تایید کرده. بلکه شاید استاده به ایمیل اوشون جواب بده. وسطاشم زنگیدم ب اون مرده که قرار بود بزنگه و شماره ناممو بهم بده و هم نطور ک حدس میزدم شمارم اماده بود و نزنگیده بود( ایکونه تنفر) دیگه خداروشکر نامم از زیر دسته اون عقده ایها دراومده و الان اومده سازمان پایین دستیشون. حالا شمبه باس بزنگم پیگیری. با دکتر جیم هم که قرار بود بصحبتم ، صحبت و مشکلمو مطرح کردم. اینم از این .
.
١٢ و نیم بساطمو از سایت برچیدم و رفتم بالا و دکتر مهربونه رو تو سالن دیدم که باز منو دعوتید ب اتاخش. این روزا میبینه دپم خیلی هوامو داره ( ایکونه ملی با نیشی باز تا بناگوش!) رفتم تو اتاخش و پنج شیش مین گزارش و اخبار رد و بدل شد و اومدنی بهم دو مشت کیشمیش خوشمزه و توت خشک و اینا داد ( توش ی دونم انجیر خشک بود که همون لحظه سواش کردم و خوردمش عاخه دوس میدارم انجیر خشک!!) بعد دو تا تیکه بزرگ هم کیک بهم داد که ازین کارخونه ایا بود و روش نوشته بود باقلوا شربتی ! الان با چای یکیشو خوردم بسی خوشمزه بود! به زور داد بهم گف تو راه میخوری !( بازم همون ایکون نیش و بناگوش و اینا! )
.
از پیشه استاد مهربونه اومدم پایین و رفتم سلف و نهارمو به رگ زده و پیش بسوی شیرینی فروشیه هانس در خیابون کریمخان ! صبح یکم سرچیدم و اسم چنتا شیرینی فروشی قدیمی و خوبو دراوردم و این هانس هم ظاهرن پای هاش و تارتهاش خوشمزس . دیگه سوار تاسکی شدم و اغای راننده مهربون که از همینجا براش بوسه تف تفی میفرسم منو برد دخیخن پیاده کرد سر کوچه ای ک قنادیه توشه. جای جالبی بود ی خونه بود که روی درش یه لوگوی کوچیک چسپونده بودن و اسم هانس روش بود و وارد حیاط کوچیکش میشدی که درخت و کلی گلدون داشت و بعد داخل قنادی میشدی که کوچیک هم بود . ساعات کاریش هم ساعت نه صبح تا پنج عصره. کیک توت فرنگیاشم ظاهرن خیلی خوبه ک خوب من ترسیدم تا ببرم خونه له و لورده بشه دیگه یه دونه تارت هلو خریدم و یه چیزی ک شبیه تارت بود و نمیدونم اسمشو چی گف! یادم رف! توشم البالویه! یا شایدم تمشک! دوتاش شد چهل تومن. ادرسشو برا خودم مینویسم ک یادم بمونه: سوار تاکسی های میدون هفت تیر میشیم و اونجا که جواهرات مظفریانه پیاده میشیم و همون خیابون که مظفریان تو نبششه رو میریم تو ( انگار اسم خیابونه ابانه) یه پنج مین پیاده ادامه میدیم تا برسیم به کوچه عقیلی! بعله! حالا امیدوارم خوشمزه باشه. میدم مهموندار قطار بزاره تو یخچالش! برگشتنی هم از سوپری سه تا نون گاتا ازینا که توش گردویه خریدم! تو ولایت ما نونای کره ای و زنجبیلیه بسیار خوشمزه هست ولی گاتا نداریم!
.
دو ربع خونه بودم و تا چهار تونت الواطی کردم و بعد خابیدم تا پنج و نیم و بعدم پاشیدم وسایلی که باس ببرمو همه رو چیدم ی گوشه و در نهایت چپوندم تو ساکم. ازین ساک ضایعاس!! چمدون خوشملمو تمیس کردم و توش پره لباس زمستونیه نخاسم دیه اونو ببرم. اطراف راه اب حموم و داخل راه اب اشپزخونه رو هم پودر سوسک کش پاچیدم که هوس نکنن من که نیسم بیان تو خونه زندگیم!! اخشالارم باس بندازم یادم باشه! ی لقمه نون پنیرم گذاشتم باس شامم! البته اون باقلواهه رو خوردم و زیادم گشنم نخاهد شد! پذیراییه قطارم هس دیه!
.
هشت دیه پا میشم که لباس پوشیده و اخشالا رو گذاشته و ساک رو پایین برده و اژانس بگیرمو برم! دوستان جون من نیستم مواظبه خودتون باشین! با کبریت بازی نکنین! در و پنجره ها رو باز نذارین!! شولوخ پولوخ نکنین! اینجاهارم کفیث نکنین نریزین بهم!! غریبه هم در زد وا نکنین!! اصن اشنا هم در زد باز وا نکنین! بزارین بمونه پشته در حالش جا بیاد ! خخخخخخخ . خو دیه خدافظ تا فردا... ( ایکونه بوس و ماچه خدافظی و بدرقه!!)
چه استاده نازززززززززززززززی خوشبحالت ملی
خوش بگذره عزیزدلم
خیلی نازنینه خدا نصیبه همه کنه
موچکرمr جوووون
سفر به سلامت ملی جان عزیز . می دونم رسیدی اما من انجام وظیفه کردم و برات ارزو کردم . خوش بگذره دیدارهاتون با خانواده تازه بشه کلی حرف هم با هم بزنید .
قربونت برم شبدر جون
شما خیلی لطف کردی عسیسم
ممنونممممم
خوش بگذره ملی جون
منم خواهرمو میخوااااااام....
ببخشید گ از اول کلمه گون افتاده بود
قربووونت
ای جووون خاهرت دوره ازت؟ بش بگو تعطیلاتو بیادش پیشت یا تو برو پیشش
عزیزم اشکال نداره "گ" قابل شما رو نداره اصن
ون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
محمدرضا شفیعی کدکنی
عزیزم چ شعر قشنگیه، خیلی دوسش دارم
مننونم ندای عزیز
ای جان عزیزم. میسپارمت به دستان مهربون خدا.
سفر بیخطر و ان شالله خوش بگذره.
مواظب خودت باش.
قربونت برم. من رسیدوندم

ملی جون خدا به همرات. خوش بگذره
چه استاد مهربون و دوست داشتنی... چه قنادی با صفایی بوده
قربونت برم. عاره استاده ماهه، قنادیش باحال بود. مرسی زهرا جونم