ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

ثبات شخصیت!

سیلام!

امروز صب با وجودیکه شبش خیلی خسته بودم و فک نمیکردم برا نماز بتونم بیدار شم ولی با صدای اذان از خاب بلند شدم. احساس میکنم یه روزایی صدای بلند گوی مسجد بیشتر از روزای دیگس. نمیدونم. خلاصه که صدا انگار تو اتاقم بود. دیگه بیدار شدم و مبال رفتم و چون شب یادم رفده بود بخاریو قبله خاب روشن کنم خونه یکم سرد بود . بخاری رو روشن کردم و نشستم کنارش که یکم گرم شم. یه ده دقه ای نشستم و بعدش پاشدم نماز صبحمو خوندم و بعدم اومدم تو جام یکم نت گردی کردم و کامنتای دیشب شما عچقولا رو جواب دادم و دیگه خابیدم. صب هشت و نیم بیداریدم. با خودم از دیروز قرار گذاشته بودم برم خرید امروز. میخاستم یه کت بخرم برا خودم. الان ژاکته بافت دارم و یه پالتوی خوبم دارم که البته خونس! پالتو رو برا هوای سردتر میپوشم و ژاکت بافت رو این روزا. ولی خب دلم یه کت تازه میخاست. یا یه پالتوی سبک که قدش بلند نباشه. خلاصه بیدار که شدم اول شماره تیراژه رو از گوگل برداشتم و ده بار زنگیدم و هربار یه اغایی برمیداشت و ظاهرن صدای منو نمیشنیددیگه بیخیاله تیراژه شدم و زنگیدم میلاد نور. نمیدونسم جمعه هام بازن یا نه میخاستم اینو بپرسم. که اغای میلاد نور گف جمعه ها 4ونیم به بعد بازن مغازه هاش. دیگه واقعن تصمیم گرفتم عصری برم میلاد نور. پاشدم و صبونه رو خوردم - املت و پنیر!- و بعد مانتو بیرونمو اتو کردم و شال بافتمم کشیدم بیرون از کمد و چتریامم اتو زدم و نیم بوتامم پوشیدم و رفتم که برم پیشه اق رضا اینا ارزن برا کفترا و ماکارونی  و پنیر لاکتیکی صباح خریدم و برگشتم. اغا پنیر لاکتیکیه صباح اصن خوب نیس! اگه خریدین همون صباحه معمولی بخرین. البته لاکتیکیشم بد نیستا ولی من صباحه معمولیو خییییلللللی بیشتر دوس دارم و به نظرم بسی خوشمزه تره. خلاصه رفتین صباحه لاکتیکی خریدین و خوردین و اینجوری  شدین نگین ملی گف صباح بخر! واللا!

.

تصمیم بر پخته ماکارونی بود و هر چی هویچ و قارچ هم داشتم کردم توش! که مقدارش بیشتر شه. اندازه سه وعده شد. یه وعدشو که برا نهار زدم تو رگ و یه وعدشم گذاشتم تو ظرف تو یخچال برا نهار فردا و یه ظرفشم فریز کردم برا دو روز دیه! یکمم اومدم دیتاهامو ک یادداش کردمو یه اماره دستی گرفتم و یه چیزایی دستم اومد.

.

اغا ساعت سه که شد تصمیمم برگشت! تصمیم گرفتم نرم خرید و به جاش حسابی بخابم! کلا هم کت رو بیخیال شدم و با خودم گفدم چه کاریه هزینه اضافیه!!  ثبات شخصیت در حد لالیگا!! نهارمو خوردمو و یکم یوتیوب گردی کردم و خسبیدم تااااااااااا 5و نیم. پاشدم و ظرف شستیدمو یه دوش گرفتم و چای دمیدم و با عاجیل و کیشمیش خوردمو و ی دونم گریپ فروت روش!

زنگیدم به یکی از رفقا در مورد مششکلی که پیش اومده در مورد داده هام یکم صوبت و تبادل نظر کردیم و خوب بود صوبتاش. وسطه حرف زدن باهاش بودم که دیدم زنگ درو میزنن. معذرت خاستم و قط کردم و رفتم اف اف رو برداشتم و دیدم یه مردیه میگه سلام فلانیم!( در واقع نشنیدم چی گف!) خیلی جدی گفدم بله بفرمایین!! بدبخ برگش گف حالتون خوبه؟! واااااااااااااااای یهو از رو صداش شناختم که صابخونمه! خوب شد حالا شناختم! فک کن نمیشناختم! گفتم عهههههههههههههه اقای صابخونه شمایین بفرمایین بالا بفرمایین! درو وازیدم و خودمم پریدم چادر نمازمو سر کردمو در رو براش باز کردم. تاروف زدم بیاد تو که نیومد و خلاصه گفدش که با بنگاهیه صوبت کرده و فردا پس فردا قرار داد رو هر وخ اماده کرد میزنگه بریم امضا! خو اگه یادتون باشه فقط به توافق رسیدیم و هنو تمدید نشده ! خلاصه اغای صابخونه رفت و منم اومدم یه نگا تو اینه به خودم کردم دیدم قیافم شبیه این بازیگرای فیلم فارسیای قبل انقلاب هس؟ همونا که دخدره لباس یقه باز میپوشه  و موهاشم پریشون ریخته رو صورتش ولی چادر سرشه! دقیقن عینه اونا شده بودم! 

.

امروز در کل تنها کار مفیدم همون صحبتم با رفیق جان بود! و البته استراحت! فردا باس 11 شهرسان باشم. البته باس زودتر هم برم که اولا کارت هدیه خانوم مسئوله رو بش بدم و ثانیا برم با یکی دو نفر در مورد مشکلی ک پیش اومده صوبت کنم تو سازمان. ببینم قضیه این ابهام تو داده ها دقیقن چیه..

به ارایشگرمم زنگیدم و گفدم زودترین وختی که فردا میتونه بهم بده کیه که گف 9 صب! خدا رو شکر بانکم نزدیکه. 7 و نیم باس بزنم بیرون برم بانک و کارت هدیه رو بگیرم و ازونجام برم ارایشگاه برا ابروهام که پاچه بزی شدن و بعدم بیام خونه نهار پاهارمو وردارمو پیش بسوی شهرسان. ولی فک نکنم زودتر از 11 برسم شهرسان. مگه اومدن به خونه بعد از ارایشگاهو فاکتور بگیرم و با قیافه درب و داغون برم شهرسان! حالا ببینم چی میشه

.

از وختی این مکملا رو میخورم احساس میکنم ضعفم خیلی کمتر شده. میگماااا نکنه معتادم کنن؟؟! فک کن ملی موتاد! میاد میشینه اینجا میگه " بشه هااا ژژژژووووون .... با وفاااهاااااااا...." خخخخخخخخخخ . خودیه برم بخافم. برای شوما دوسدانه عزیز شبی چووووونین پرستاره را عارزومندم  این گل این قلب  اینم نت  بای بای و بدرووود

نظرات 4 + ارسال نظر
شبدر شنبه 22 آبان 1395 ساعت 21:08

موفق و موید باشی ملی بانو !

قربونت برم شبدر جونم و مرسی که میای بهم سر میزنی

مژده شنبه 22 آبان 1395 ساعت 16:41

سلام ملی جونم عاشق پستا و نوشتن و شخصیتت هستم این همه هدفدار بودن توی زندگی خیلی خیلی خوبه

سلام عسیسم شما لطف داری هدف خیلی مهمه خیلی مرسی از نظرت

شادی شنبه 22 آبان 1395 ساعت 01:57

قیافه ت با اون ابروها و چادر بسر دیدنی بوده واسه اقای صابخونه هاااا.
دلمان ماکارونی ملی پز خاسسسس. خوب یه سهمشم میزاشتی برا من.
عاجیل دوست داریممم.
واستی از بابت راهنماییت برای مداوی گردن شکسته مان،ممنونم. ولی خداییش آب گرم و حموم داغ معجزه کرد. بوووس

دخیخن الان یاده ایامه جوانیش افتاده و دخدرای اون دور و زمونه اوخییییی ماکارونی چه قابله شما رو داره، عادرس بده بفرسم
عاجیل ایز مای لاو
خدا نکنه گردنت بشکنه. ژل هم زودی خوبش میکنه بزن.

پیشی جمعه 21 آبان 1395 ساعت 23:29

اخی ملی با چتریهای ناز و چادر گل گلی
ملی یه پست بزار هر زمان که وقت داشتی یکم از مکملات بگو... شاید ما هم از ضعفمون کاسته بشه با وووووفااااا

چشم امشب در موردشون مینبیسم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد