ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 00:14

یادداشت 291 ... قصه عاخرم این نیس

آخره قصمه اما

قصه اخرم این نیست

اخره راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

.

سلام ... اون بالایی ها رو از اینجا بگوشین عخش کنین (کلیک)

.

شمبه که پستیدم بعدش معلم زبانم تکست داد و کلی تکلیف برا فرداش بهم داد...پووووووف ....بدو بدو انجامشون دادم تا ظهره فرداش! تکلیفه رایتینگمو نپسندیده بود و عاخرش نوشته بود گود! دفعه پیش نوشته بود وری گود! تو کلاس هم به روم عاورد و گف رایتینگت از دفه قبل پیشرفتی نداشت! و لذا من همینجا به همتون قول میدم که تکلیفه رایتینگه این هفتمو بترررکونم

.

از کلاس که عومدم دیدم استاد مشاوره ارشدم بهم تکست داده و حالمو پرسیده و پرسیده که کجا مشغولم. این استادم الان انگلستان هستش و اونجا یه شغل اکادمیک داره . کلا خیلی خوب تونست پیشرفت کنه و ترکوند با رفتنش از ایران. یادمه چن سال پیش بلافاصله بعده دفاعش تونست یه شغل تحقیقاتی (بهش میگن ریسرچ فالو) پیدا کنه و بره لندن. اونم اذیتش کرده بودن و اونم دلش شیکست و رفت. ولی خودمو با این استادم هرگز مغایسه نمیکنم چون اون خیلی خیلی زرنگ و زبل بود و 5-6 تا مقاله توپ داشت که تونست بره.

القصه! منم تو جوابش همه بلاهایی که سرم عومده رو تعریف کردم. اونم ابراز تاسف کرد و گف برا دکترای یکی از دانشگاههای استرالیا اقدام کنم. بعد من ازش در مورد پست داک پرسیدم و گف با 4-5 تا مقاله میتونی و دپارتمانه خودمون دو سه ماه دیگه احتمال داره بر پست اعلان بزنه. منم بهش گفدم که هنو مقاله هام هیچ جا چاپ نشدن و باس بیان تا بتونم اقدام کنم. طفلک چن تا فایل هم برام فرستاد اعم از قالب رزومه و کاور لتر و اینا. به خودشم گفدم که با صحبت باهاش دلم گرم شد و امیدوار شدم من میخام یه سالی تعهدمو بگذرونم بعد برم برا پست. چون ماها نمیتونیم تو فراخانا شرکت کنیم تا وختی یه سال از تعهدمونو نگذرونده باشیم.  دلم میخاد شرایطم برای شرکت تو فراخانای داخل کشور هم اوکی باشه.

.

فرداش دوشمبه رفدم بازار گردی و اشپزی ماشپزی هم کردم! مرغه پرتقالی پختم و چقدم خوشمزه شد.  طرفای یک اینا بود دیدم عه؟ بالتازار داره میزنگه! برداشتم و در مورد پروژه ای که من هماهنگ کنندشم صوبت کردیم و وظایفه خودشم انداخت گردنه من تو ایمیل بهش گفده بودم که نمیخام همکاره اصلیه پروزه باشم و ترجیح میدم فغط هماهنگیاشو کنم ولی خب تو کتش نرفته بود ظاهرن! گف ب نفعته همکار بشی و این یه پروژه موندگاره و ازین دست ببخشین چیز شعرا! دیه منم نمیتونستم زیاد مقاومت کنم و قبول کردم. از کارم پرسید و منم گفدم که نه بهم عدم نیاز میدن و نه حکممو میزنن.  تصمیمم مبنی بر پست رفتن رو هم گفدم و یکم باهام شوخی کرد در این مورد بعدم گف خانم دکتر پاشو بیا اینجا ( منظورش یه مرکز تحقیقاته جدیده که زدن و اینم معاون پژوهشی شه) قبلن هم بهم این مرکزو پیشنهاد داده بود و گفده بود ک امکان هیات علمی گرفتنو ندارن فعلا و بعنوانه کارشناس منو میخان. تاره تاسیسه و در حاله حاضر یه دختر دیگه که 4-5 ماه بعده من دفا کرد الان تنها کارشناسه اونجاس. ینی اون که مرداد دفا کرد الان سره کاره (البته بعنوان کارشناس) و من بیکار!  خلاصه بالتازار گف ما میخایم یه مدیر برا این مرکز بزاریم و بیا مدیریته اینجا رو بدم به تو. ( دیده من چه جوری میتونم خرحمالی کنم  برا همین میخاد اسممو بزاره مدیر ! وگرنه نه خبری از حکم رسمیه مدیریت هس و نه حقوقه مدیریتی پس شمام لطفن مث بزرگه ساده نباشین و دلتونو صابون نزنین که به به ملی برو مدیر شو! همون حقوقه کارشناسی رو قراره بدن و فغط اسممو میزارن مدیر تا حسابی کار بریزن سرم بالتازار گف اگرم میخای بری اون وره عاب لااقل دو سال دیه با یه رزومه خیلی توپ برو که بتونی یه دانشگاهه خوب بری نه هر جایی! ...خلاصه که هر کی به فکره منافع خودشه و این وسط طفلی ملی مونده و حوضه بی عابش

.

عصردوشمبم  زبانیدم. سه شمبه و چارشمبم که امروز بود باز زبان و اشپزی و یه سر بیرون رفدن برنامه هام بودن. اتفاغه خاصی نیوفتاد! دو بارم زنگیدم با منشیه ماون اموزشیه الاغه دانه ولایتمون صوبت کنم که اونام ورنداشتن! میخام تلفنی با منشیش صوبت کنم و بگم از ماون بپرسه ایا تصمیمی در موردم گرفدن یا نه. اگه مث اون دفه گف نه هنو جلسه نذاشتیم توی تلگرام تکست میدم به رییسه دان. دیه نمیخام حضوری برم که اونم بخاد منو تا ماشینش بندازه پشته کونش تا عقده گشایی بشه ازش!! تکست میدم بهش که جنابه رییس من از ماون اموزشی پرسیدم و هنو تصمیمی در مورد من نگرفتن! همین! 

.

میگم شماهام زمان کم میارین؟ اغا من تو طوله روز همش زمان کم میارم. ینی اصن به برنامه هام نمیرسم. زبان میخونم ولی لاکپشتی. کلی طول میکشه تا تمرینامو حل کنم. الان سه هفتس میخام خیاطی کنم نمیشه. از هفته پیش یه این ور میخام کیک انار درست کنم وخت نیس! سمته اون دو تا مقاله هامم نرفدم هنو! خدایا تو رو به خودت قسم یکم برکت بنداز تو وختم! قوبون دستت

.

خو دیه من برم یه کاری بکنم و بعدم بخابم. یه بنده خدایی تو تحلیلاش گیر کرده و فایل داده ش رو گفدم بفرسه ببینم میتونم کاری براش بکنم یا نه. کارش شبیه کاره تزمه. فردا اربعینه....منم دعا کنین...برکه امنو نمیخام .... وختی موجه خطری نیست...قوبونه همتون


نظرات (4)
سلام
چه آهنگی دنگ شو

خیلی خوبه ولی نه اونی که من میخوام

خدمتت عارض شم این جمله رو داشته باش



شطرنج همیشه به بردن نیست

گاهى وقتها فقط به یادگرفتنه

زندگى هم همینه .
یکشنبه 24 تیر 1397 ساعت 10:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چ جالب راس میگی
+ تارا
بیا من یه مقدار از وقتمو بهت بدم .دقیقاااااااا عین یک تنبل در حال خوردنم و بلافاصله پلک چشمام رو هم میره و میخوابم ! خیلی از وضعی که دارم ناراحتم .مثل یه آدم بی مصرف شدم که توانایی هیچ کاری رو نداره .

منظورت از طبخ مرغ پرتقالی اینه که بجا آب از آب پرتقال استفاده می کنی ؟
پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 16:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واااای کاش میشد بدیش وختتو عب نداره بی مصرف کدومه تارا تو الان باس استراحت کنی و ب خودت برسی فغط البته استراحت و خاب و خوراکه اصولی و حساب شده . کار و فعالیتو بزار برا یه سال دیه ... بی مصرف نیسی داری نی نی پرورش میدی
اگزکتلی! تو نت به اسم مرغ با سس پرتقاله و همچین چیایی. من با اب پرتاقال پختم و دوس داشتیم همه
+ مرغ آمین
سلام ملی جون چه خوب که نوشتی. دلم تنگ شده بود! یادم باشه یه موقع آدرس ایمیلمو بدم اگر ایرادی نداشت فایل های رزومه و کاور لتر رو برای منم بفرستی آخه منم اصلا هیچ الگویی ندارم!
پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 07:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عسیسم عاره ادرستو برام بزار و یادعاوری کن برفسم برات
عااااااااشق این آهنگم ملیییی....عالیه عالییییییی...خدا رحمت کنه دکتر یداللهی رو ...شاعر همه شعرای قشنگ...
وقت کم نیار ملیییی...اونیکه وقت کم میاره منم....واقعا نمیدونم تو 24 ساعت زندگیم زبان رو کجا جا بدم....الانم یه سری سفارش دارم.دو شیفت بیرون خونه کار میکنم میام خونه شیفت سومم شروع میشه...پووووف
پنج‌شنبه 18 آبان 1396 ساعت 01:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاره منم عاشغش شدمممم... خدا رحمتش کنه
وای تو خیلی زرنگی بهار جونی. اینو جدی میگم... خدا بهت قوت بده
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :