X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

ملی و حرفهای دلش

اینجا خودمم! همین

پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 14:34

یادداشت ٢٦٧ ... کوتاهانه

سلام

دیشب تا سه اینا خابم نبرد

صب هشت پاشدم و اخرین جم و جورا رو کردم و رفتم اخرین خریدم کردم و برگشتم خونه. ١١ و نیم بود و از اقا رضا اخرین خریدمو که نوشیدنی ایستک با طعم ساده بود خریدم و اومدم تو خونه م سر کشیدم و ساکامو بردم تا حیاط. بعدم ١٢ و نیم بود ک تو  املاکیه بودم. قراردادمو فسخ نکرد چون صابخونه ده ملیون پوله پیشمو نداده. پشت قرارداد پارسالم نوشت که مستاجر کلیدو به منه بنگاهی امانت داده و من متعهدم تا اخره شهریور خونه رو اجاره و بعد از طرفین دعوت کنم بیان تا قراردادو فسخ و پوله پیشه مستاجرو پس بدیم. 

بنگاهیه گف تا اخره هفته دیه قطعن مستاجر گیر میاد. پناه بر خدا... فک نکنم پولمو بخورن. ی نسخه هم از کلیدای اپارتمان و حیات برا خودم ساختم و دارم ...

دیه از بنگاه برگشتم خونه و وسایلمو ورداشتم و اژانس گرفتم و بردم ی نسخه از کلید حیات ساختم( کلید واحدو چن نسخه دارم و یکیشو تحویل بنگاهیه دادم و گفدم وسایلم تو حیاته برم اژانس بگیرم و ورشون دارم و بیام کلید حیاتم بت بدم) 

کلید در حیاتم ساختم و حتی ب اژانسیه گفدم برگرده دم در تا امتحان کنمش که واز کنه!! امتحانش کردیم و رفدیم سراغ املاکیه و کلید حیاطو دادم و دیه  رهسپار راه اهن شدیم. الانم نشستم تو ایستگاه و البته بلیطم چن ساعت دیگس ولی خب اینجا بهتره... تو خونه دلم میگرفت. 

نهار نخوردم ولی خب صب باقیمونده ناهاره فست فودیه دیروز رو بعنوانه صبونه خوردم. تو قطارم ک فلاسکه چای هس. به شکمم قول رستورانه قطارو دادم. 

بنگاهیه گف تا هفته دیگه مشتری پیدا میشه برا خونه و بت میزنگم بیای. دیه چاره ای نیس یه روزه میام تهران و برمیگردم. فسخ قرارداد در حالی ک پوله پیشمو نگرفدم خطرناک بود. البته بابت این مدت که قراردادم تموم شده ینی ١٢ شهریور به بعد قرار نیس ازم اجاره بگیره. 

.

خستمه :/ تازه خونه که برسم این دو هفته اینده رو کلی کار دارم. یه کمد گنده باس برا خودم بخرم ک کتابا و لباسامو توش جا بدم. کارتنایی که دیروز نیسان رسونده خونه مامی رو وا کنم و بشورم و سامون بدم... یه یخچال فریزر و یه میز و صندلی اشپز خونه کم جا هم میخام بخرم تا دیگه پس اندازم تموم شه و خیالم راحت شه. میمونه پول پیشم که اگه نخورنش و بهم پس بدن میزارم تو حساب و تمام. 

.

همین! ببقشین غمگینم! و غمگینتون میکنم ولی خب بزودی میشم همون ملیه سابق... همین الان ک نشستم تو هیاهوی راه اهن احساس میکنم حالم بهتره... اینجا پره ادمه ... ادمایی که هر کدوم یه قصه بلندن... مث ملی با قصش ... 

نظرات (7)
+ س
سلام ملی جون. ان شاءالله به خیریت و سلامتی عزیزم. ان شاءالله هر جا هستی بهترین ها برات اتفاق بیفته و هر تغییری توی زندگیت اتفاق میفته(هر چند اولش کمی سخته پذیرفتنش ) بهترین تقدیرو برات رقم بزنه.
جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 22:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سین جون سلامت باشی... قوبونت برم ممنونتم
+ مرغ آمین
آره ملی جونم هرکدوم از ما یه قصه ایم! کوتاه و بلند بودنش رو نمی دونم چون دست ما نیست و اوستا کریم تصمیم می گیره ولی در این که هرکدوم یه قصه ایم شکی نیست آرزو می کنم آخر قصه هممون خنده و شادی باشه
جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 20:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عوهوم چه ارزوی غشنگی الاهی آمین
+ ملیله
سفرت سلامت ای دوست
جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 02:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زنده باشی ملیله جون
+ لیلی
ملی منم دارم از ترس اجاره کردن خونه می میرم . ان شالله کارت درست بشه
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 20:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نترس... ترسه چی اخه؟ اگه تنهای حق داری استرس داشتع باشی ولی همه جوانب احتیاطو رعایت کنی مشکلی پیش نمیاد
+ تارا
غصه نخور ملی گلی .انشاالله اونچه خیره برات رخ میده .
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 18:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عوهوم ... توکل بر خدا ... مرسی از کامنتت تارا جونی
+ فائزه
از اون نظر که درست می گی ، اکثرشون نصف قیمت هم بر نمیدارن ، بی وجدان تو این قشر زیاده
میخواستی تو شیپور و دیوار اینام بذاری بفروشی طول می کشید .
حالا همونجا شاید بتونی برا اون وسایلی که نمیخوای مشتری خوب پیدا کنی ، اصلا خدا رو چه دیدی شاید به زودی خواستی برگردی تهران بازم لازمت شدن
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 17:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهوم
نمیدونم ممنون از کامنتت فائزه جون
+ فائزه
سلام ملی جونم خوبی ؟ برسی ولایت حال و هوات عوض میشه از این غمگینی در میای ان شاءالله
میگما ملی اگه وسایل خونتو میفروختی به سمساری برات به صرفه تر نبود ؟
پول حمل و نقلش خیلی زیاد شده . میفروختی تو که اونجا هم بری میخوای بذاریشون پارکینگ و چیزای جدید بخری
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 15:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فائزه جون قوبونت بهترم عاره برم خونه حالم خوبترتر میشه. عاخه فایزه جون من فرشا رو دونه ای پونصد خریده بودم ، سمساری مگه چن میخاس بخره؟ حیف بود. یخچال و بخاریمم نو خریده بودم و اولی یک و صد و دومی نزدیک پونصد، اینارم سمساری میخاس ورداره مفت ورمیداشت. بقیشم کتابا و وسابل اشپزخونه و لباسام بودن که همینام یک عالم بودن. فرشا رو قراره بدم خاهر بزرگه بندازه اتاغش ولی یخچال و بخاری میمونه بلااستفاده. خلاصش که حیفم اومد بدم سمساری
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :